فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١٤
أَعْمٰالَهُمْ).
٥. معمول بر اين است كه ملتها از زمامدارانشان در بيمند چه دولتمردان و حاكمان جبار و ستمكارى كه ظلم، پيشه و سياستشان است و چه فرمانروايانى كه شيوه عدالت در پيش گرفتهاند و هر لحظه بيم آن مىرود كه از شيوه خود منحرف شوند. ولى آنگاه كه شيوه زمامدارى آنچنان عادلانه و اصولى و مكتبى باشد كه مردم بيم ظلم و انحراف از چنين شيوهاى را به دل راه ندهند و در هر شرايطى حق خود را تضمين شده و از هر گونه ستمى خود را در امان ببينند، چه بسا كه كار به عكس مىشود و به جاى آنكه مردم از زمامدارانشان بترسند، اين زمامدار عادل است كه بايد هر لحظه بيم آن داشته باشد كه مردمش نافرمانى كنند و بر حق او تجاوز نمايند و نسبت به امامشان ظلم كنند.
٦. در دنباله كلام امام مىبينيم كه چنين هم مىشود و امام از اينگونه ظلمى كه مردمش درباره او روا داشتهاند سخن مىگويد و از آن شكوه مىكند و ستم پيشگان امت را مورد نكوهش قرار مىدهد.
«أفى مثل هذا ينبغى لى أن أخرج؟ و انما يخرج فى مثل هذا رجل ممن أرضاه من شجعانكم و ذوى بأسكم».
١«آيا در چنين شرايطى شايسته است كه من همراه سپاه از مركز خارج شوم؟ در اين شرايط كافى است كه يكى از فرماندهان از ميان دليران و رزمندگان نيرومندتان براى اينكار انتخاب شود تا فرماندهى سپاه را بعهده گيرد».
پاسخى است به بهانه جويان كه مىگفتند ما براى دفاع در برابر حملات وحشيانه مزدوران معاويه به بخشهاى مرزى، وقتى حاضر مىشويم كه شما (امام) هم همراه ما در اين جنگ شركت كنى و اين در شرايطى بود كه مركز كشور اسلامى (كوفه) سخت به وجود امام نيازمند بود.
١. پيشنهاد مردم كوفه در مورد همراهى سپاه توسط امام مىتواند به چند علت زير باشد:
الف -
براى اطمينان بيشتر يافتن به پيروزى و جبران ضعف و ترس خود را با حضور امام در جبهه.
ب -
تقاضاى برابرى كه اگر امام شخصاً در اين بسيج شركت نمىكند، آنها هم از آن معاف
[١] . نهج البلاغه، خ ١١٩.