فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٦
آوردن قدرت به حقوق امت دست يازند و مال خدا را كه براى گردش زندگى مردم در اختيار انسانها قرار داده چون گويى رزين بازيچه اميال پست و خوشگذرانيهاى خويش قرار دهند و آن را دست بهدست بگردانند. انسانهاى صالح و پاك را از حقوقشان محروم كنند و بالاتر از همه، قدرت و ثروت بهدست گرفته را وسيله اسارت بندگان خدا و به بردگى كشانيدن آنها قرار داده و به مبارزه با شايستگان برخيزند و تبهكاران را پشتوانه قدرت و حزب خويش كنند.
٥. آن كسى كه به آگاهى بر خويش و يقين در شناخت خدا رسيده و به خاطر وارستگى و اميدش به لطف بىكران خدا، دست از جهان شسته و در انتظار لقاء پروردگار نشسته است نيز نمىتواند در همان لحظات اندك انتظار نسبت به اوضاع اقتصادى مردم بىتفاوت باشد. زيرا خطر تنها آن نيست كه خواسته و حق او را پايمال مىكنند تا او با وارستگى از آن درگذرد، بلكه خطر عظيم در اين است كه وقتى شايستگان از مبارزه مداوم با دشمنان حق و بدخواهان امت دست كشيدند، سبكسران و تبهكاران فرصت طلب با بهدست گرفتن قدرت، ثروتهاى خدادادى را از آن خود نموده و انسانها را به بردگى مىگيرند. سپس به جنگ شايستگان خاموش برمىخيزند و ديگر تبهكاران را نيز هوادار خويش مىگردانند.
٦. در جملات اخير، مشخصات كامل يك دشمن انحصار طلب و استثمارگر، بيان شده و محتواى يك قدرت استعمارى و شيطان استكبارى ترسيم گرديده است. مراحل رشد و نفوذ و به قدرت و سلطه رسيدن اين عوامل به شرح زير است:
الف - بىتفاوت ماندن عناصر آگاه شايسته.
ب - انزواى شايستگان و صالحان واجد بصيرت و يقين.
ج - خالى شدن ميدان و برطرف شدن موانع كار در مقابل عوامل انحصارطلب و مخرب.
د - رخنه عوامل استثمارگر و شكلگيرى استكبار.
ه - بهدست گرفتن كارها و سوار شدن بر قدرت و يكهتازى در عرصه اقتدار.
و - دستيابى به منابع ثروت و به انحصار كشاندن آن.
ز - دست بهدست گرداندن قدرتها و ثروتها براى توسعه هرچه بيشتر مقاصد استعمارى.
ح - گردهكشى از انسانها و به اطاعت كوركورانه كشاندن آنها و استبداد و سرانجام اسارت و بردگى تودهها و حاكميت استكبار.