فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢ - بخش اول كليات
برخى پا را فراتر گذارده و گفتهاند: جنگ حجامت جامعه بشرى است [١] در اين ميان بر اساس تنايع بقاء قويتر مىماند و ضعيف از ميان مىرود.
ب -
همه انسانها به گونه مساوى متولد نمى شوند و از امكانات و اقتدارات برابر، برخوردار نمىگردند، شرايط زيستى به برخى برترى مىبخشد و انسانها با استعدادها و استحقاقهاى متفاوت در صحنه زندگى ظاهر مىگردند.
به اين ترتيب انسانها به صورت نژادهاى متفاوت به وجود مىآيند و نژاد برتر در جنگ و ستيز حياتى در برابر نژاد پستتر پيروز مىشود و جنگ با خشونت و قساوت، ضعفا را به جرم ناتوانى از سر راه نژادهاى برتر برمىدارد. با اين حساب بازماندگان جنگ در حقيقت برگزيدگان طبيعت و فاتحان تنازع بقاى حيات هستند كه ارزش زيستن را بهدست آوردهاند!
ج -
نظريههاى فضاى حياتى كه توسط هيتلر مطرح شد و جهان را به خاك و خون كشيد توجيهى ديگر بر ريشه زيستى جنگ مىباشد. انگلستان كه مفهوم نالهها و شكوههاى هيتلر در زمينه كمبود فضاى حياتى را بخوبى درك مىكرد موضوع واگذارى مستعمراتى را به آلمان پيشنهاد مىنمود.
اين پيشنهاد براى آلمان به معنى دور ريختن ثروتى بود كه مىبايست براى اداره مستعمرات هزينه مىكرد. بىشك فضاى خالى هم وجود نداشت. هيتلر اطريش و سرزمين پهناور روسيه را مىخواست، بسيارى معتقدند كه فضاى حياتى فقط يك بهانه براى آغاز جنگ بود ولى هر چه بود نظريهاى است كه هيتلر براى توجيه جنگ به آن استناد مىنمود. [٢]
٥. نقش اقتصاد در جنگ
برخى از تحليلگران جنگ جهانى اول را معلول فقر كشورهاى آلمان و ايتاليا دانستهاند كه از يك سو به بازارهاى جهانى راه نداشتند و از سوى ديگر مواد خام لازم را فاقد بودند؛ در حالى كه در كشورى چون بريتانيا كارگران مؤكداً از دولت مىخواستند كه به جاى مسابقه تسليحاتى به مشكلات اقتصادى بپردازد. [٣]
صرفنظر از درستى يا نادرستى اين تحليل در مورد ريشههاى جنگ جهانى اول، نمىتوان
[١] . رك: موريس دوورژه، اصول علم سياست، م دكتر ابوالفضل قاضى، ص ٥٤.
[٢] . رك: ريشههاى جنگ جهانى دوم، ص ١٦٤.
[٣] . رك: ريشههاى جنگ جهانى دوم، ص ١٦٣.