فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠ - بخش اول كليات
اعتقادات و بسيارى از اين قبيل، انواع مختلف آن را تشكيل مىدهند. [١]
ب -
در تبيين ديگرى، ريشههاى جنگ به عامل دولت باز مىگردد. زيرا جنگها توسط دولتها و دولتمردان و از مقاصد سياسى نظامها ريشه مىگيرند و به همين دليل است كه گروهى زوال دولتها را زمينهاى براى ريشهكن شدن جنگ دانستهاند.
ج -
برخى معتقدند تا زمانى كه كشورها بر حاكميت ملى قائل به محدوديتى نباشند، جنگ بين آنها درگير خواهد شد، خواه بهطور عمد و خواه بر اثر محاسبه غلط. [٢]
در حقيقت، اين اعمال حاكميت ملى در صحنه سياست بينالمللى است كه همواره جنگها را به وجود آورده است.
د -
هرج و مرج بينالمللى پيوسته موجب جنگ بوده است و اروپا از پايان قرون وسطى به بعد همواره دچار اين فاجعه بوده است. [٣] بىشك تا ريشههاى هرج و مرج بينالمللى شناخته نشود، ذكر اين عنوان به تنهايى در تحليل ريشههاى جنگ مشكلى را حل نخواهد كرد. زيرا هرج و مرج جنگ را ممكن مىسازد ولى آن را تحقق نمىبخشد. [٤]
ه -
رقابتهاى امپرياليستى همواره عامل پديده جنگ بوده است. صرفنظر از تفسيرهاى گوناگون كه از پديده امپرياليسم ارائه شده مىتوان توسعه طلبى در صحنه روابط بينالمللى را به عنوان مشخصه اصلى امپرياليسم بيانگر رابطه جنگ و سياست دانست.
امپرياليسم در قالبهاى پنجگانه اقتصادى، سياسى، نظامى، فرهنگى و ارتباطى (ميانجيگرى) همواره به دليل مكانيزم پيچيدهاى كه بر آن حاكم است نوعى وابستگى ساختارى بر پايه خشونت را مىطلبد و با پديده جنگ رابطه علل و معلولى دارد. [٥]
اين تحليل به آن معنى نيست كه امپرياليسم از جنگ به عنوان يك وسيله براى ايجاد و حفظ وابستگى استفاده مىكند بلكه تجاوز و تهاجم و خشونت و غارت جزئى از ماهيت آن به شمار مىرود؛ بهطورى كه حتى در اوج موفقيت و رسيدن به صلح و آرامش ظاهرى همچنان خصلت خشونت، تهاجم و جنگطلبى به همراه دارد همانند گرگى كه طعمهاش رام
[١] . رك: برتراند راسل، قدرت، م دكتر هوشنگ منتصرى، ص ٢٦.
[٢] . رك: ا. جى. پى. تيلر، ريشههاى جنگ جهانى دوم، م محمد على طالقانى، ص ١٥٩.
[٣] . همان، ص ١٦٠.
[٤] . همان.
[٥] . رك: پرفسور ولنگانگ ج. موسن، تئوريهاى امپرياليسم، م كورش زعيم، ص ٨٩.