فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٧ - بخش اول كليات
عنوان عامل تهديد كننده صلح سركوب مىنمايد و از سياست پاسدارى از صلح و نيروهاى واكنش سريع صرفاً به عنوان ابزارى براى پيشبرد اهداف تجاوزكارانه كه از آن گاه به منافع ملى امريكا و گاه به صلح منطقه و نظاير آن تعبير مىكند استفاده مىشود.
آيا آنچه كه از اين آيه قرآن و از سياست كلى صلح مسلح و قدرت نظامى براى پاسدارى از صلح و توانمندى براى مقابله سريع در برابر متجاوز برداشت مىشود جز آن چيزى است كه جهان امروز در تجربه آن ناكام مانده است؟! و اگر اين نيست پس تفاوت آن دو چيست و چه تضمينىوجود دارد كه ديدگاه اسلامى در عمل به سرنوشت سياست تجربه شده دچار نگردد؟
تفاوتها و تضمينها
١. براى اينكه درستى يك نظريه در عمل آشكار گردد لازمست تحقق دو اصل در جريان عمل مورد بررسى قرار گيرد: نخست بايد مجريان نظريه، صداقت و حسن نيت داشته باشند و درصدد سوء استفاده از آن نباشند، دوم آن كه نظريه به درستى در قالب يك جريان عملى انجام پذيرد و عمل يا نظريه انطباق كامل داشته باشد.
نتايج منفى كه از اجراى سياست حمايت از صلح توسط امريكا در سطح جهانى به وجود آمده، بيشتر مربوط به بىصداقتى و سوء نيت اين كشور در اجراى اين سياست است و از سوى ديگر شيوههاى اجرايى آن كه معمولاً با نفاق، خدعه، خيانت، تهديد، زد وبندهاى سياسى، تفوق جويى و اعمال فشار توأم مىباشد نادرست، تجاوزكارانه و ناجوانمردانه است، بنابراين، بفرض درست بودن تئورى امريكا در پاسدارى از صلح، آن چه نادرست است عملكرد اين كشور در انجام اين تئورى است.
٢. در مقايسه دو عامل، پاسدارى از صلح و رسيدن به قدرت برتر مىتوان تفاوت دو ديدگاه اسلام و امپرياليسم را به روشنى دريافت. از ديدگاه امپرياليسم عامل او يك ابزار ووسيله نمايشى است كه براى تحقق هدف اصلى كه عامل دوم است به كار گرفته مىشود، در صورتى كه در ديدگاه اسلام درست به عكس است و قدرت برتر تنها يك وسيله است و هدف اصلى استقرار صلح پايدار مىباشد.
٣. استكبار در حالى به ا جراى نقش پاسدار صلح مىپردازد كه عملاً به دليل پايبندى به