فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٤ - بخش اول كليات
شيرينيها، زهرها و پادزهرها، نيشها و نوشها و بدبختيها و نيكبختيها را يكجا به همراه آورده است. بىشك جنگ با همان چهره كريه خود در ايجاد و تشديد نيازها و تسريع و تعميق حاد تلاشهاى بشرى در تأمين نيازها و راهيابى به تأمين بيشتر و بهتر نقش مؤثرى داشته است و از سوى ديگر به محرومان و ستمديدگان اجازه مىداده است كه در راه دستيابى به حقوق از دست رفته خود به مبارزه برخيزند؛ بحث از مشروعيت جنگها از همين جا سرچشمه مىگيرد و از اين رو است كه هيچ انسان دردمندى كه همه هستى و عزيزان خود را در جنگ از دست داده و متحمل درد و رنج جنگ شده نمى تواند حقانيت دفاع مشروع را از مظلوم سلب نمايد. زيرا قبول نفى پيكار براى دفاع به معنى امضاى نابودى خويشتن و ديگران مىباشد.
ما در اين بحث بدنبال آن نيستيم كه پىآمدهاى شوم و يا دست آوردهاى مثبت جنگ را برشماريم و همچنين در پى آن نيستيم كه به استناد آثار سودمند و تمدنساز جنگها در نقش مثبتى كه جنگ در آهنگ حركت و پيشرفت بشر داشته پديده جنگ را بهطور مطلق مشروعيت به بخشيم و يا از آن دفاع نماييم. آنچه كه در اين بحث به عنوان مقدمهاى بر بحثهاى آتى براى ما حائز اهميت است رابطه گذشته و حال و آينده زندگى بشرى از نظر پديده جنگ است كه مىتواند در بررسى علل و ريشههاى جنگ، شيوهها، مشروعيت و راههايى كه به هدف جنگ كمك مىكند تبيين گردد. در يك عبارت كوتاه: باعتقاد ما پاسخ به اين سؤال را كه چرا از جنگ بحث مىكنيم؟ بايد در بررسيهاى نكات نامبرده و به منظور رسيدن به نتايجى كه آينده را در شعاع روشنايى گذشته بتوان ديد جستجو نمود.
گرچه وحشت، تجاوز، جنگ، قتل و غارت همه از خشونت بر مىخيزند و از آثار اين پديده نفسانى بشرى است و به همين دليل بايد ريشههاى جنگ را در درون انسان و حالات روحى و روانى و عمق واكنشهاى نفسانى او پىجويى نمود و اين حقيقت را پذيرفت كه جنگ از درون و حالت روحى و تفكر انسانها نشأت مىگيرد همانطور كه ريشه صلح در عقل انسانهاست، سرچشمه خشونت و آثار آن و از آن جمله جنگ نيز در حالت نفسانى و عقلانى او (انسان) نهفته است.
ولى اين تحليل به تنهايى ما را در پى جويى علل و عوامل جنگ بىنياز نخواهد كرد. زيرا بحث در اين است كه آن حالت روحى و عقلانى كه خشونت ناميده مىشود و منبع اصلى