فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠٣ - بخش اول كليات
و شدت و عزت [١] محسوب مىشود.
اما هنگامى كه مورث مسلمان براى فرزند كافر خويش وصيت مىكند چنين حقى تسليط و سبيل محسوب نمىگردد. [٢]
صدوق در كتاب «من لا يحضره الفقيه» ارث كافر را با وجود وارث مسلمان بدلايلى و از آنجمله به استناد
«الاسلام يعلو و لا يعلى عليه»
نفى مىكند. [٣]
فقها براى اثبات اصل نفى سبيل و سلطه كافر بر مسلم به ادله اربعه استناد نمودهاند.
الف - دليل اول از كتاب:
در استدلال به قرآن چندين آيه به عنوان مستند مسلم قاعده ذكر شده است.
١. (لَنْ يَجْعَلَ الله لِلْكٰافِرِينَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً)٤ مفاد اين آيه نفى جعل هر حكمى است كه موجب سبيل و سلطه كافر بر مؤمن مىگردد. براى توضيح استدلال به اين آيه لازمست معنى كلمات: جعل، كافر، مؤمن و سبيل روشن شود.
منظور از جعل در آيه جعل تكوينى نيست و آيه مربوط به تحقق خارجى و در رابطه با پيشبينى قضايا و بيان چگونگى روابط كافرين و مؤمنين در خارج و به صورت تاريخى نمىباشد. زيرا در آيه به صورت جمله خبرى آمده منطبق با واقع و حقايق تاريخى مسلم نخواهد بود. چه بسيار كه كافران بر مؤمنان پيروز شده و قهر، غلبه و استيلا يافتهاند.
درست است كه هرگز جبهه كفر نتوانسته مقاومت جبهه ايمان و اسلام را در هم بشكند، ولى به صورت ظاهر استيلا و سلطه بر مؤمنان را پيدا كردهاند.
جمله لن يجعل بمفهوم تشريعى مىتواند با قيد ابدى كه مفاد كلمه لن است صحيح و معقول باشد و مفاد آنچه به معنى جمله خبرى و يا جمله انشايى، چنين خواهد بود كه خداوند هرگز حكمى كه موجب سبيل و سلطه كافران بر مؤمنان باشد تشريع ننموده و هر حكمى كه منشأ چنين اثر نامطلوبى گردد، از اسلام، وحى و خداوند محسوب نمىشود.
منظور از كافر كسى است كه بدينى بجز اسلام گرويده باشد و يا با وجود قبول اسلام
«ما يعلم من الدين بالضروره»
را انكار كند، به نحوى كه انكار آن به انكار رسالت و يا تكذيب پيامبر (ص) و يا تنقيض شريعت اسلام منتهى گردد. [٥]
[١] . همان، حديث ١٩.
[٢] . همان، ص ٣٧٥ حديث ٣.
[٣] . من لا يحضره الفقيه، ج ٤ ص ٥٦٧ (چ سالك).
[٤] . نساء، آيه ١٤١.
[٥] . تحرير الوسيله، ج ١ ص ١١٨.