فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٧ - تعريف حقوق بين الملل اسلام
كارى را انجام دهد و يا از انجام كارى خوددارى كند، كاملاً متفاوت است، چنانكه اين كلمه در محاورات فلسفى بيشتر به معنى امر ثابت كه در خارج از انديشه انسان ثبات و عينيت دارد اطلاق مىگردد.
در زبان انگليسى معمولاً از دو معنى اول به واژه WAL تعبير مىكنند و در زبان فرانسه، معنى اول (قانون) را IOL و معنى دوم (حقوق جمع حق) TIORD مىگويند.
تعريف حقوق بين الملل اسلامى به «مجموعهاى از قواعد حقوقى كه بر روابط بين المللى يك كشور اسلامى حاكم است»، نه تنها با تعريف شايع در مورد حقوق بين الملل (مجموعه قواعد حقوقى كه روابط بين المللى را تنظيم مىكند) سازگار نيست، اصولاً مفهوم حقوق بين الملل اسلام را در حد مقررات سياست خارجى يك كشور تنزل مىبخشد.
درست است كه در نظام حقوق بين المللى اسلام يك طرف همواره دار الاسلام يا يك كشور اسلامى است، ولى معنى آن اين نيست كه قواعد حقوقى بين الملل در اسلام صرفاً در جهت تبيين تكليف دولت اسلامى و مشخص نمودن سياست خارجى آن باشد.
ديد جهان شمول اسلام روابط بين الملل را به طور عام منظور مىدارد و در جهت رسيدن به اهداف خاص از قبيل صلح و امنيت عادلانه و زمينهسازى براى اتكاء بر مشتركات انسانى و بازگشت به فطرت واحد بشرى، همه دولتها را مخاطب خويش قرار مىدهد و اصول و مقررات عادلانهاى را در روابط فيما بين ملتها ارائه مىنمايد.
از آنجا كه كشور اسلامى يا دار الاسلام عهدهدار تحقق بخشيدن به مقررات حقوقى و اهداف حقوقى و اهداف نظام حقوقى اسلام است، نقش اجرائى مؤثرى را در اين ميان بر عهده دارد و همواره بايد در ارائه و تطبيق اين نظام حقوقى پيشگام بوده و ابتكار عمل را در دست داشته باشد.
از اين رو مىتوان گفت كه مقررات و قواعد حقوقى مربوط به روابط بين الملل در اسلام، هرگاه در رابطه با يك كشور اسلامى و يا دار الاسلام مطرح شود، حكم قواعد و اصول سياست خارجى و خطمشى كلى آن كشور اسلامى و يا دار الاسلام با جهان خارج و در صحنه روابط بين المللى را پيدا مىكند و هرگاه همان قواعد و