فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٥ - امت واحد جهانى و نظام امامت تبلور اراد١٧٢٨ آزاد و آگاهان١٧٢٨ ملتها
مىكند [١] .
با ديد جامعهشناسانه نيز مطلب از همين قرار است. زيرا وقتى با چنين ديدى جامعه را شبيه يك ارگانيسم زنده مىانگاريم، پويائى و حركت آن اجتنابناپذير خواهد بود. آن سلسله از علل كه به پيدايش تمدنها و علل انحطاط آنها و شرايط حيات اجتماعى و قوانين كلى حاكم بر همه جامعهها كه در همه اعصار و تحولاتشان مربوط مىشود، قوانين «بودن» جامعهها است و آنچه كه به علل ارتقاء جامعه از دورهاى به دوره ديگر و از نظامى به نظامى ديگر مربوط مىشود، قوانين «شدن» را تشكيل مىدهند.
نوع اول قوانين زيستى و نوع دوم قوانين تكاملى است كه بررسى بخشى دوم را فلسفه تاريخ به عهده دارد. شيوه بررسى روند تكاملى جوامع بشرى و معيار سنجش تكامل و شناخت عواملى كه در اين روند نقش اول را ايفاء مىكنند، با ديدها و فلسفهها و ايدئولوژيهاى متفاوت تفسير و تبيين مىشود، ولى آنچه كه در اين بحث مورد توجه ماست اصل تحول تكامل است كه بايد انسان را على رغم همه اختلافها و تضادها به همگونى رهنمون شود.
به اعتقاد اكثر جامعهشناسان، ناهنجارى و همگونى دو جنبه متناقض از جامعه نيستند، بلكه در حقيقت مكمل يكديگر بوده و سرانجام ناهنجاريها و تعارضها و تضادها و حتى مبارزهها توسعه همگونيهاست.
هر مبارزهاى در خود، طرح همگونى را مىپروراند و در حقيقت خود كوششى بر تحقق همگونى است. تضادهاى اجتماعى حتى با گسترش خود به سوى امحاء خويش و ظهور جامعهاى هماهنگ مىرانند. مسابقه اقتصادى و مبارزه سياسى داراى نتايج همانندى هستند. در فلسفه ماركس مبارزه، نيروى پوياگر تحول جوامع است كه لزوما منتج به پايان تضادها و سر برداشتن جامعه بىتعارض مىشود. [٢]
از اين رو ماركسيسم نيز از كاروان پرتحرك انديشه رئاليسم عقب نمانده و با
[١] . رجوع شود به الميزان فى تفسير القرآن، استاد علامه طباطبائى، ج ٤، ص ١٣٣
[٢] رجوع شود به جامعهشناسى سياسى تأليف پروفسور موريس دوورژه، ترجمه دكتر قاضى، ص ٢٠٥.