فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٣٠ - موارد كاربرد حكميت
صريح پيامبر (ص) [١] و بيعت اهل حل و عقد [٢] و رضاى اكثريت امت پذيرفته شده بود، مسئلهاى سياسى و در رابطه با حقوق عمومى و اساسى دولت اسلامى است [٣] .
گرچه معاويه، نخست تنها يك معترض بود و فقط دستگيرى قاتلان خليفه سوم را از على (ع) درخواست مىنمود، ولى به تدريج تقاضاى خود را تا سرحد كانديدائى خلافت پيش برد و در شرايطى كه سخت در برابر نيروهاى على (ع) در صفين احساس ضعف و شكست نمود، بنابه توصيه عمر و عاص پيشنهاد حكميت داد.
گرچه از همان ابتداء علائم خدعه و توطئه آشكار بود و امام با هشدارهاى مكرر يارانش را در برابر اين نيرنگ بر حذر داشت [٤] ، ولى سرانجام نيرنگ عمرو عاص مؤثر افتاد و جمعى از نيروهاى امام تحت تأثير تبليغات معاويه، از امام مصراً خواستار قبول حكميت شدند.
امام ناگزير به خاطر رضاى مردم و جلوگيرى از قتل عام بيشتر [٥] تن به حكميت داد و آنگاه كه داعيان حكميت سر به مخالفت به حكميت نهادند، امام ضمن تخطئه عملكرد حكمين كه از شرايط حكميت خارج شدند، از اصل حكميت بعنوان يك راه حل مسالمتآميز دفاع نمود:
فلم آت لا أباً لكم بجراً و لا ختلتكم عن امركم و لا لبسته عليكم انما اجتمع راى ملئكم على اختيار رجلين اخذنا عليهما ان لا يتعد يا القرآن فتاها عنه و تركا الحق و هما يبصرانه و كان الجور هواهما فمضيا عليه
[٦] (من شرى بپا نكردهام و شما را در كارتان فريب ندادهام و حقيقت را بر شما نپوشاندهام. جز اين نيست كه شما بر انتخاب دو تن بعنوان حكم توافق كرديد؟ ما هم از آن دو پيمان گرفتيم كه از قرآن[١] . رجوع شود به الغدير، ج ١، ص ١١
[٢] رجوع شود به نهج البلاغه، خطبه ٢٣٨، و نامه ٦.
[٣] رجوع شود به نهج البلاغه، نامه ٥٤.
[٤] رجوع شود به نهج البلاغه، خطبه ٣٦.
[٥]
و لعل الله ان يصلح فى هذه الهدنه امر هذه الامه
(شايد در اين ميان كه به خاطر حكميت، آتش جنگ خاموش مىشود كار امت اصلاح پذيرد) نهج البلاغه، خطبه ١٢٥.[٦] همان مأخذ، خطبه ١٢٧.