فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٨١ - مسئل١٧٢٨ مداخله از ديدگاه اسلام
سود كشور مداخله شده باشد هرگز قابل اغماض نيست.
به رسميت شناختن رژيمهاى حاكم
واضحترين و مهمترين مداخله در شئون داخلى كشورها، امروز مشروعترين و عادىترين كار سياسى ابرقدرتهاست، دخالت براى تحميل و تثبيت رژيمهاى وابسته و غير مردمى بر ملتها و زير پا گذاردن خواست اكثريت مردم كشورها و مشروعيت بخشيدن به حاكميتهاى تحميلى، از جنايتآميزترين و تجاوزكارانهترين سياستهاى مداخلهگرانه است كه امروز جزئى از سياستهاى سلطه و استكبار محسوب مىشود.
نظام بين المللى كنونى با اعطاى شخصيت حقوقى به اين گونه رژيمهاى وابسته و غير مردمى و تحميلى، اراده و استقلال و حاكميت ملتها را ناديده مىگيرد و هر نوع يارى رساندن به چنين ملتهاى اسير و دربند را دخالت در امور داخلى كشورها تلقى مىكند، و اين شيوه مداخلهگرانه را عرف بين المللى و اصول مبتنى بر آن را حقوق بين المللى مىنامد.
تجاوز به حريم حقوق يك ملت تنها در تهاجم نظامى و يا كمك به چريكهاى مبارز خلاصه نمىشود، زير پا گذاردن آراء و آمال يك ملت و اقليتى را بر او تحميل كردن، جنايتبارترين شيوه مداخله در امور داخلى يك كشور است.
چنانكه هر نوع توطئه براندازى نسبت به حكومتهاى مردمى و انقلابى صرفاً به دليل عدم همسوئى و تضاد منافع، اهانتى بزرگ نسبت به آزادى و استقلال ملتها و دخالتى آشكار در امور مربوط به آنها و درخور صلاحيتشان مىباشد.
جاى تعجب است كه نظام بين المللى معاصر حمايت از نهضتهاى رهائىبخش و فعاليت فرهنگى در اشاعه و تعميق دعوت اسلامى در ميان ملل به استضعاف كشانده شده مسلمان را مداخله مىشمارد، ولى ايجاد و تثبيت و حمايت دولتهاى اشغالگرى چون اسرائيل و دولتهاى وابسته و تحميلى و سركوبگرى چون آفريقاى جنوبى را مداخله نمىانگارد!
مسئله مداخله از ديدگاه اسلام
اسلام، استكبار و سياست سلطه را بعنوان عامل اصلى مداخلههاى تجاوزكارانه