فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٨٢ - مسئل١٧٢٨ مداخله از ديدگاه اسلام
تلقى مىكند و بر اين اصل اصرار مىورزد كه نابود كردن سياستهاى استكبارى تنها راه خاتمه دادن به مداخله در امور داخلى مربوط به ملتهاست.
در گذشته در مبحث امنيت جمعى در اين باره به ميزان لازم سخن گفتيم، ولى آنچه در اينجا لازم به يادآورى است اين است كه تا ملتها تحت سيطره خارجى، از حق اوليه خود در زمينه برخوردارى از آزادى، استقلال و حاكميت بر سرنوشت خود محروم هستند، صحبت از منع مداخله به ميان آوردن بىنتيجه است.
قرآن، تحميل و زور را بعنوان خميرمايه اصلى دخالت، نفى مىكند (لا [١] [٦] [٤] [٨] ; إِكْرٰاهَ فِي اَلدِّينِ)١ و سلطه طلبى را كه ريشه مداخله است مردود مىشمارد (لَنْ يَجْعَلَ الله لِلْكٰافِرِينَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً) [٢] و هر نوع سيطرهجوئى را كه خدشهاى در اراده بشرى ايجاد كند ممنوع دانسته (لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ) [٣] و فرمانروائى و جباريت را نهى (وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبّٰارٍ)٤ و به جاى ديگران تصميم گرفتن را نفى نموده است (وَ مٰا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ) [٥] و خود را حافظ و نگهبان ديگران فرض كردن و بر اين اساس مداخله در امور اختصاصى ديگران روا داشتن را مردود شمرده است (وَ مٰا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ)٦.
على عليه السلام مىفرمود:
و ان العامه لم تبايعنى لسلطان غالب و لا لعرض حاضر
[٧] (مردم با من به خاطر قدرت حكومت و يا مزد و پاداش بيعت نكردند).تهديد و تشويق، ترس و طمع، معمولاً از عواملى محسوب مىشوند كه به طور پنهانى بر آراء مردم فشار وارد مىآورد و در اراده آزاد آنها نوعى نفوذ و دخالت را ايجاب مىكند. از اين رو على (ع) قدرت (ترس) و پاداش (طمع) را در مورد قبول فرمانروائيش از طرف مردم نفى مىكند، و در مورد ديگر تأكيد مىكند:
و با يعنى الناس غير مستكرهين و لا مجبرين بل طائعين مخيرين
٨ (مردم با من در حالى بيعت كردند كه نه مجبور بودند و نه ناراضى، بلكه با رغبت و اختيار و[١] . بقره: ٢٥٦
[٢] نساء: ١٤١.
[٣] غاشيه: ٢٢.
[٤] ق: ٤٥.
[٥] انعام: ١٠٧.
[٦] هود: ٨٦.
[٧] نهج البلاغه، نامه شماره ٥٤.
[٨] نهج البلاغه، نامه شماره ١.