فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٣١ - اسلام و سياست سلطه
بين المللى خواهد داشت.
بررسى سياست تجاوزكارانه آمريكا در طول دهههاى بعد از جنگ جهانى دوم به ويژه در كره، ويتنام، و مسئله فلسطين، و در دهه اخير در جنگ تحميلى عراق عليه جمهورى اسلامى ايران، و همچنين مطالعه سياست خارجى شوروى سابق در بعد نظامى، سياسى و اقتصادى نسبت به كشورهاى اروپاى شرقى و نحوه بهرهبردارى از فعاليتهاى احزاب كمونيستى در كشورهاى مختلف جهان كه نمونه آن حزب توده در ايران بود [١] ، و بالاخره سياستهاى تجاوزكارانهاى چون اشغال نظامى چكسلواكى ديروز و افغانستان امروز، همه و همه دلائل روشن و غير قابل ترديد سياست سلطه و استثمار نوين دو ابرقدرت در صحنه بين المللى بوده است.
سايه شوم ابرقدرتها بر روى سازمان ملل متحد و داشتن حق وتو، و سياست خنثىسازى مبارزات و جنبشهاى رهائىبخش و مقابله با انقلابهاى اصيل، از ديگر دلائل روشنگر ريشه ناامنى و عامل اصلى تهديد كننده امنيت بين المللى است كه در سياست تجاوزكارانه سلطه و استعمار خلاصه مىشود.
به همين دليل است كه بسيارى امپرياليزم را تنها با همين خصيصه تعريف كردهاند:
جهانخوارى و تسلط سياسى و ادامه استعمار به صورت تسلط اقتصادى و بهرهكشى كشورهاى پيشرفته سرمايهدارى از جوامع عقبافتاده آسيائى و افريقائى [٢] .
اسلام و سياست سلطه
در فلسفه سياسى اسلام پديدههائى چون سلطه، استعمار و استثمار، در درون انسانها سرچشمه مىگيرند، و تا گرايشى باطنى در انسان در جهت سلطهگرى و سلطهپذيرى نباشد، اين پديدهها در جامعه بشرى رخ نشان نمىدهند.
قرآن در تحليل انحراف نخستين بشر، روح استكبار را بعنوان عامل اصلى مطرح مىكند: (وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ أَبىٰ وَ اِسْتَكْبَرَ) [٣] (آنگاه
[١] . رجوع شود به كژراهه نوشته احسان طبرى
[٢] رجوع شود به فرهنگ علوم سياسى، تأليف على آقا بخشى، ص ١٢٥.
[٣] بقره: ٣٤.