فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٦٩ - ديدگاهها در مفهوم صلح
پيكار را هموارتر وزمينه اتحاد طبقه ممتاز را فراهمتر نمايد وآنها راتا رسيدن به مقصد نهائى موقتاً از تعرض مصون نگه دارد.
صلح براى يك كشور قدرتمند به معنى آن است كه منافع ملى آن مورد تهديد قرار نكيرد و به آن
كشور توان استيفاى همة منافع بالقوه و بالفعل را بدهد.
ولى كشورهای ضعيف از صلح چيزى جز حفظ موجوديت وبه مخاطره نيفتادن استقلال و
حكومتشان منظور نمیدارند.
در فرهنٹهای سیاسی هم، صلح را به كونهاى كه با همة این مقاصد سازكار باشد تفسير كردهاند: حالت آرامش در روابط عادى با كشورهای ديكر و فقدان جنك ونيز فقدان نظام تهديد (به كار انداختن يك دستكاه قوى اجبار والزام در برابر طرف مقابل) [١] .
همزيستى مسالمت آميز نيز به همان كونه، به نحوة مناسبات بين كشورهائى كه دولتهای آنها داراى نظامهاى اجتماعى وسياسى مختلف هستند اطلاق شده است. و منظور از آن رعايت اصول حق حاكميت، برابرى حقوق، مصونيت، تماميت ارضى هر كشور كوچك يا بزری، عدم مداخله در امورداخلى ساير كشورها، و فيصله مسائل بين المللى از طريق مذاكره است [٢] .
بدين ترتيب وازه صلح با كلماتى چون امنيت، استقلال، رعايت حق حاكميت، عدم مداخله، و عدم
توسل به زور و تهدید، مترادف به کار برده شده است. برخى هم، صلح را به معنى نظم، ومشروط به يكيارچكى جامعة بين الملل دانستهاند، واز اين لحاظ تحقق آن را بدون سه زمینه اصلی زیر ناممکن شمردهاند:
١. يكيارچكى وچشم بوشى همة ملتها از منافع ملى به منظور اجراى سياستهاى جمعى در خدمت
هدفهاى فوق ملى،
٢. يك تصور و ديدكاه عمومى در زمينه عدالت وانصاف،
٣. برقرارى يك سازمان مقتدر بين المللی با قدرت برتر و مسلط كه هر كونه
[١]. فرهنگ علوم سياسى، تأليف على آقا بخشى، ص ١٩٢،١٩٣
[٢] فرهنگ علوم سياسى، تأليف على آفا بخشى، ص ١٩٢ و١٩٣.