فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥٥ - مبحث چهارم شناسائى دولتها از ديدگاه اسلام
در چنين حالتى معقول مىباشد، مفروض الوجود گرفتن پديده سياسى است كه خود را بعنوان دولت جديد مطرح كرده است.
اين نوع شناسائى در كليه موارد حتى در مورد دولتهاى نامشروع و غاصب نيز قابل صدق، مىباشد، زيرا در شرايط جنگ نيز بدون مفروض الوجود گرفتن دولتى امكان اعلان جنگ و يا ادامه آن، و حتى محكوم كردن در مورد دولتى كه اصل موجوديت آن نفى مىشود، قابل تصور نيست.
شناسائى، عملى حقوقى است يا سياسى؟
در مورد معنى اول شناسائى، از آنجا كه دولت جديد به دليل اجتماع سه عامل:
جمعيت، قلمرو و قدرت سياسى، مشروعيت و حق شناخته شدن را احراز مىكند، مىتوان شناسائى را از طرف دولتهاى قديمى يك عمل حقوقى تلقى كرد و در غير اين صورت، شناسائى چه به معنى اعلام مشروعيت و شخصيت بين المللى، و چه به معنى مفروض الوجود گرفتن، يك عمل سياسى خواهد بود.
در تعريفى كه مؤسسه حقوق بين الملل (اجلاسيه ١٩٣٦ م.) از عمل شناسائى ارائه داده، شناسائى عملى آزادانه و حركتى سياسى تلقى شده است.
در عرف بين الملل كنونى، با عمل شناسائى بعنوان يك جريان سياسى برخورد مىشود، و دولتهاى قديمى به مجرد استقرار حكومت جديد و تسلط رهبران آن بر اوضاع و سركوب قدرتهاى مخالف در داخل كشور، دولت جديد را مورد شناسائى قرار مىدهند، هر چند كه دولت جديد قدرتى سركوبگر و فاقد مشروعيت مردمى و قانونى باشد.
مبحث چهارم: شناسائى دولتها از ديدگاه اسلام
اسلام، جامعه اسلامى را در روابط خارجى، موظف به «دعوت ملتها به اسلام و آئين توحيد»، «جهاد» و «تشكيل حكومت واحد جهانى» نموده است، و همين امر موجب گرديده كه برداشتهاى متفاوت و نقطه نظرهاى مختلفى در زمينه روابط