فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥٦ - مبحث چهارم شناسائى دولتها از ديدگاه اسلام
بين المللى اسلام و مسئله شناسائى دولتها، از طرف فقها و نويسندگان مسلمان و غير مسلمان (مستشرقين) ابراز گردد.
از آنجا كه سه اصل نامبرده تنها اصول مشخصكننده روابط بين الملل اسلام نيست، بلكه اصول و قواعد ديگرى نيز وجود دارد كه در تبيين جامعه جهانى از ديدگاه اسلام مؤثر مىباشد، ناگزير مسأله شناسائى در تئورى اسلامى با پيچيدگى خاص همراه گشته است.
اصل تفاهم بين ملتها و لزوم پذيرش صلح، و اصل اعتزال و نظائر آن از يك سو، و اصل عدم اعتراف به آئينى جز اسلام و عدم ركون به ملتهاى كافر و دوستى نگرفتن آنان، و مشابه اين اصول از سوى ديگر، بر پيچيدگى روابط بين الملل و مسأله شناسائى از ديدگاه اسلام افزوده است. و در حقيقت هر كدام از صاحب نظران، يك يا چند بعد را مورد توجه قرار داده و ابعاد ديگر مسأله را ناديده گرفتهاند.
عمدهترين نظرات در زمينه مسأله شناسائى از ديدگاه اسلام را نخست از نقطه نظرهاى مستشرقين آغاز مىكنيم و سپس به نظرات نويسندگان مسلمان و آنگاه به آراء فقها مىپردازيم.
١. برنارد لوئيس - مستشرق معروف انگليسى - معتقد است كه اسلام جز كشور اسلامى را به رسميت نمىشناسد و بر اين اعتقاد چنين استدلال مىكند:
اسلام خود را تنها دين بر حق و نهائى و جهانى مىشناسد و بر اساس تفوق و برترى مسلمانان و كشور اسلام، سياستگذارى نموده است و جهان را به دو ناحيه اساسى: دار الاسلام و دار الحرب تقسيم نموده و بين آن دو حالت جنگى دائمى برقرار كرده است، تا آنجا كه همه افراد و جهان را تحت كنترل خود در آورد.
از نظر اسلام، بر مسلمانان وظيفه و واجب كفائى بوده است كه از طريق جهاد، كفار را مسلمان كرده و يا تحت نفوذ و كنترل حكومت اسلامى در آورند. اين حالت جنگ و منازعه هميشگى هيچگاه قطع نمىشده است مگر به طور موقت و از طريق آتشبس كه امروزه معمول است.
حكومت اسلامى همواره بر اين عقيده است كه همه مردم جهان يا مىبايد مسلمان شوند و يا خود را براى جنگ با اسلام آماده نمايند.