فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٨١ - ١ دار الاسلام
٣. حديث در زمينه: امام هرگاه بين او و دشمن پيمانى باشد [١] .
دار العهد از نظر فقهاء
منظور از دار العهد كليه دولتها و كشورها و سرزمينهائى است كه مردم آنها بر اساس پيمانى كه با مسلمين بستهاند در كنار دار الاسلام از روابط صلحآميزى با امت اسلامى برخوردار مىباشند و روابط سياسى و اقتصادى و نظامى آن دو بر اساس پيمان مشتركى تنظيم شده است.
فقها تئورى دار العهد را در مواردى مطرح و مورد بحث قرار دادهاند كه بخشى از آن را در اينجا مورد بحث قرار مىدهيم:
الف - دار الذمه خود نوعى دار العهد به شمار رفته است، زيرا يهوديان، مسيحيان و مجوسيان كه بر اساس قرارداد ذمه در اين سرزمين يا كشور به سر مىبرند داراى عهد و پيمان با دار الاسلام مىباشند و به همين لحاظ به دار الذمه، دار العهد گفته مىشود. بطورى كه در تعبيرهاى مختلف فقهى، ذمى با معاهد و دار الذمه با دار العهد و ذمه با عهد مترادف به كار رفته است [٢] .
ب - بر اساس نظريه تعميم قرارداد ذمه به كليه دولتها و ملتهاى غير مسلمان به جز مشركين عرب، و همچنين بر پايه نظريه تعميم قرارداد ذمه و به همه دولتها و ملتهاى غير مسلمان حتى مشركين عرب، خواه ناخواه دار العهد مىتواند همه كشورهائى را كه معاهده ذمه با دولت اسلامى دارند شامل گردد.
ج - مستأمنين و كليه افراد و گروهها و ملتهائى كه به طور مشروع از امان دار الاسلام بهرهمند شدهاند محل سكونت يا سرزمين و يا شهر و كشورشان به لحاظ قرارداد امان، دار العهد محسوب مىشود. در آينده اين مطلب را مورد بحث قرار خواهيم داد.
د - در مواردى كه گروه يا دولت و كشورى با دار الاسلام متاركه جنگ مىكند و طى قرارداد مشخصى جنگ بين آنها براى مدتى ممنوع اعلام مىشود، به چنين
[١] . رجوع شود به سنن ابى داود، باب جهاد/ ١٥٢
[٢] رجوع شود به تذكره الفقهاء، ج ١، ص ٤٥١، و السير الكبير، ج ١، ص ٢٥٢.