فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٨٠ - ١ دار الاسلام
دار العهد از نظر سنت
تئورى دار العهد را از متون و منابع مىتوان استنباط نمود. در اينجا به برخى از اين متون اشاره مىشود:
الف - احاديثى كه در آنها واژه معاهد به كار رفته است و نشان مىدهد كه «دارى» را مىتوان تصور كرد كه در آن معاهد زندگى مىكند و بر آن دار العهد قابل صدق است:
[١] . حديث: و ان اقطع المسلم يد المعاهد خير اولياء المعاهد١
[٢] . احاديث ديه معاهد٢.
[٣] . احاديث مربوط به كبيره بودن قتل معاهد٣.
[٤] . احاديث در زمينه لزوم وفادارى نسبت به معاهد و احترام تعهداتى كه به او داده شده٤.
[٥] . احاديث مربوط به تحريم ستم و تعدى نسبت به معاهد و بىحرمتى به وى٥.
[٦] . احاديث در زمينه احترام به اموال معاهدين٦.
[٧] . احاديث نفى زكاة از معاهدين٧.
ب - در برخى از متون اسلامى بر اصل عهد با كفار اشاره شده است كه مفهوم آن قبول فرض «دارى» است كه در آن كفار معاهد زندگى مىكنند:
١. حديث: و لا يجوز عليهم ما عاهد عليه الكفار [٨] .
٢. حديث: من كان بينه و بين النبى (ص) عهد فعهده الى مدته [٩] .
[١] وسائل الشيعة، ج ١٩، ص ١٣٩. معنى حديث: هرگاه مسلمانى دست فردى را كه هم پيمان مسلمين است قطع نمايد، اولياى معاهد مخيرند يكى از دو عمل را انجام دهند: ديه دريافت كنند يا قصاص كنند و تفاوت ديه را بپردازند.
[٢] رجوع شود به سنن ابى داود، باب ديات/ ٢١.
[٣] رجوع شود به سنن نسائى، باب قسامه/ ١٥.
[٤] رجوع شود به سنن ابى داود، باب جهاد/ ١٥٣.
[٥] رجوع شود به سنن ابى داود، باب اماره/ ٣٣.
[٦] رجوع شود به سنن ابى داود، باب اطعمه/ ٣٢.
[٧] رجوع شود به سنن نسائى، باب زكاة/ ٣٣.
[٨] وسائل الشيعة، ج ١١، ص ٥١. معنى حديث: در جنگ نبايد عملى را كه با كفار بر آن توافق نمودهاند انجام دهند.
[٩] رجوع شود به سنن ترمذى، باب حج/ ٤٤، و سنن احمد بن حنبل، ج ١، ص ٧٩.