فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٦٠ - ١ دار الاسلام
مسلمان، در اين حق قانونى يكسان خواهند بود [١] .
هر فرد مسلمان مىتواند يك يا چند تن از بيگانگان را امان دهد و بنا به نظريه عدهاى از فقها، ممكن است امانى كه از يك فرد مسلمان صادر مىشود، شامل يك دسته يا اهالى يك قريه و يا قافلهاى گردد [٢] ، از مدارك گذشته نيز مىتوان چنين حكمى را استفاده كرد.
٢. دار الحرب
دار الحرب به سرزمينها و كشورهائى گفته مىشود كه خارج از قلمرو سيادت و حاكميت اسلام بوده و احكام اسلام در آن پياده نمىشود و حاكميت در آن با قانون غير الهى است. به مكه قبل از فتح آن و بعد از هجرت دار الحرب گفته مىشد، ولى پس از فتح مكه پيامبر (ص) فرمود: لا هجرة بعد الفتح [٣] و از آن پس مكه بخشى از دار الاسلام محسوب گرديد.
بسيارى از فقها ملاك در صدق عنوان دار الحرب را حاكميت كفار و اجراى احكام غير الهى دانستهاند. قديمىترين تعريف كه در اين زمينه در دست است از محمد بن حسن شيبانى در سير كبير است كه مىگويد: ملاك در عنوان دار، حاكميت و قدرت نظامى در اجراى قوانين مىباشد [٤] .
به همين دليل گفته مىشد كه هرگاه احكام كفر در دار الاسلام اجرا شود عنوان دار الحرب بر آن صادق شده بود [٥] . اين نظريه اگر در تفسير دار الحرب قابل قبول باشد در مورد تبيين دار الاسلام با اشكال مواجه خواهد بود، زيرا در اكثر كشورهاى اسلامى كنونى احكام اسلام اجرا نمىشود و قدرت نظامى و حاكميت با قوانين الهى
[١] . ابى الصلاح از فقهاى شيعه، حق اعطاى امان را به افراد عادى مسلمين بدون اجازه امام مسلمين تجويز نمىكند، ولى مرحوم صاحب جواهر، نظر وى را در اين باره واضح الفساد مىشمارد و فقهاى حنفى نيز تنها در صورتى براى بردگان و كنيزان حق اعطاى امان را قائل هستند كه از مولاى خود كسب اجازه نموده باشند. بعضى از فقهاى عامه حتى براى كودكان دهساله نيز اعطاى امان را تجويز مىكنند
[٢] جواهر، كتاب «جهاد» فصل سابق الذكر.
[٣] رجوع شود به نيل الاوطار، ج ٨، ص ٢٥.
[٤] رجوع شود به شرح السير الكبير، ج ٤، ص ٨.
[٥] رجوع شود به آثار الحرب فى الفقه الاسلامى، ص ١٧٢.