فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٣٥ - ١ دار الاسلام
گرفت، بر مسلمين واجب كفايى است كه به مقدار احتياج در مقام دفاع برآيند و در صورتى كه احتياج به قدرت بيشترى در بين باشد مسأله دفاع، ضرورت عمومىترى يافته و به طور واجب عينى بر جميع مسلمين حتمى خواهد بود، و در صورت تخلف از انجام اين وظيفه همگى مسئول محسوب خواهند شد.
سرزمينهاى كه به ترتيب فوق جزء دار الاسلام محسوب مىشود، با استيلاء و تسلط دشمنان و اجانب، از عنوان سرزمين اسلامى، و دار الاسلام و احكام آن خارج نخواهند شد و هر قدر هم از نظر زمان به تأخير افتد، مسأله وجوب دفاع در برابر تجاوزات گذشته و حاضر، به قوت خود باقى مىماند [١] .
بنابراين جهان اسلام شامل جزيرة العرب و سرزمينهاى كه به دست مسلمين فتح شده و نيز بلادى كه در برابر سيادت و قانون اسلام سر فرود آورده و نظامات اسلامى در آن بلاد اجرا شده، خواهد گرديد.
بر طبق اين نظريه «دار الحرب» عبارت از بلاد و سرزمينهايى مىشود كه احكام دينى و سياسى اسلام در آنها به مورد اجرا گذاشته نشده و خارج از قلمرو نفوذ اسلام بودهاند.
نظريه دوم:
بنابراين نظريه، مميز اساسى دو جهان مزبور، وجود حكومت و نفوذ احكام خواهد بود، در صورتى كه حكومت و احكام نافذ اسلامى باشد، جهان مزبور بعنوان دار الاسلام شناخته شده و در صورتى كه غير اسلامى باشد، دار الحرب محسوب خواهد شد.
بدين ترتيب سرزمين واحدى ممكن است در يك زمان جزئى از دار الاسلام باشد، و در زمان ديگرى بر اثر استيلاى نظامات غير اسلامى و از بين رفتن شعاير و احكام اسلامى، به دار الحرب ملحق شود.
طرفداران اين نظريه، مدعىاند كه ظهور و تجلى اسلام، به ظهور و احكام و شعاير آن مىباشد، بنابراين هنگامى كه اين احكام و شعاير در سرزمينى از ميان رفت، دار الاسلامى باقى نمانده و سرزمين مزبور عنوان اصلى خود را از دست
[١] . به تفسير المنار، ج ١٠، ص ٣١٦، و نيز مقدمه ابن خلدون، ص ١٦٥ مراجعه شود.