فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢١٣ - بازنگرى در نقش عوامل مادى
دروغين مشتركى به وجود مىآيد كه به جاى يك ايده اصيل و ثابت نقش بنيادى را در تحقق پيوند ملى - به طور موقت - ايفا مىكند.
چنانكه در عكس اين فرض، وقتى جامعهاى از عقيده و طرز فكر مشترك ثابت و ريشهدارى برخوردار شد و اساس زندگى اجتماعى و همبستگى ملى بر پايه چنين بنياد محكمى استوار گرديد، ناگزير بر اميال و احساسات و عواطف نيز به شكل متناسب و همرنگ همان عقيده و فكر تغيير شكل داده و در قالب كاملا تازه و متحدى، جلوه مىكند، مثلا «احساسات وطنپرستى» صورت ديگرى به خود مىگيرد، و ميهن در نظر تودهاى كه در پرتو فكر و عقيده واحدى تشكيل اجتماع و زندگى اجتماعى مىدهند، همان عقيده است و خاك قلمرو آنان توأم با عقيده، گسترش و يا تجديد مىيابد، چنانكه اشتراك در خون نيز شكل كاملا عقلائىترى پيدا مىكند و عقيده چون خون، مايه حيات اجتماعى آنان مىگردد و همه را نسبت به يكديگر برادر و همخون مىنمايد و چنين عقيدهاى، تاريخ مىسازد و نژاد واحد به وجود مىآورد و چه بسيار كه وحدت زبان نيز از آن ناشى مىگردد و چنانكه مشاهده شده است زبان خاصى بعنوان زبان آن فكر و عقيده، بدان اختصاص پيدا مىكند و از اين راه، مشكل «وحدت زبانى» نيز كه عدهاى سخت در طرفدارى از آن مىكوشند و آن را تنها عنصر و يا عنصر مؤثر وحدت ملى مىدانند، حل مىگردد.
قابل ترديد نيست كه در اجتماعى كه يك چنين وحدت حقيقى، خالق آن مىباشد يكرنگى، همبستگى و هماهنگى در تمام گوشهها و زواياى آن جلوه خواهد نمود و وحدت در جهاتى كه ذكر شد، از مظاهر غير قابل انفكاك وحدت حقيقى (عقيده) آن جامعه مىباشد و هيچگاه احساسات ناشى از اشتراك در خون، در جائى كه مخالف با مقتضيات عقيده است، ظهور و بروز پيدا نمىكند و همواره اين چنين احساسات مخالف، با قدرت و نيروئى كه عقيده در دلها ايجاد نموده است، در هم شكسته و نابود خواهد گرديد و اين حالت ابتدا به صورت فعل و انفعالات نفسانى، و به شكل فردى صورت گرفته و به تدريج تعديل مىيابد و در مواردى كه اثرات اين گونه عواطف مخالف، به اجتماع كشيده مىشود، اجتماع بر طبق پيمان مشتركى كه حقوق همه افراد را به هم پيوسته نموده است، مىتواند از