فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢١٢ - بازنگرى در نقش عوامل مادى
به سوى يك هدف پيش مىرويم، هيچ كس را بر ديگرى حق برترى و تفوق نيست.
منصب فرماندهى و حكمرانى تا هر پايه كه پرافتخار باشد، محكوم قانون مساوات مىباشد. ما همه برادر و برابريم».
بازنگرى در نقش عوامل مادى
درست است كه با توجه به دلائل و توضيحات گذشته، عناصر و امتيازات مادى قادر به تشكيل و ضمانت وحدت حقيقى اجتماعى، و پيوند ملى نمىباشند، و بنيانگيرى جامعه متشكل و واحدى بر اساس عناصر مادى، از قبيل: نژاد، خاك، خون، تاريخ و زبان، هرگز امكانپذير نيست، ولى اين واقعيت را نيز نمىتوان ناديده گرفت كه همين عناصر مادى، چه بسا خود زمينهاى براى تحقق عناصر واقعى وحدت و پايههاى اصيل پيوند اجتماعى مىگردند و در بنيانگيرى ملت، نقشى به عهده مىگيرند.
اكنون به اين نكته بايد پرداخت كه عناصر مادى مزبور، در يك اجتماع و جامعه متشكلى كه بر پايه «عناصر واقعى وحدت» بنا شده است، چه نقشى را مىتواند ايفا كند و در وضع كيفى ملت چه اثرى تواند داشت؟ قابل ترديد نيست كه تمايز و اختلاف، در زمينه عناصر فوق، تا حدودى در زندگى، اميال، كشش غرائز و حتى وضع كيفى حيات انسان، مؤثر مىباشد. چنانكه در روابط اجتماعى نيز نقشى قابل توجه دارد. ولى اين گونه تأثير، معمولا در شرايطى بروز مىكند كه بنيان روابط اجتماعى بر پايههاى سست احساسات و بر مايههاى غير فكرى، استوار باشد و آنجا كه بنيانهاى فكرى و عقيدتى، زيربناى روابط اجتماعى را تشكيل مىدهد، اميال و كششهاى تند غريزى و احساسات ناشى از عناصر مادى، محكوم بنيادهاى فكرى شده و بر اساس آنها شكل مىگيرد.
اگر مشاهده مىشود كه در پارهاى از موارد، همبستگيها و اتحادهائى بر اساس اشتراك در يك يا چند عنصر مادى به وجود مىآيد، و احساسات شورانگيزى چون موجهاى زودگذر، سرابى فريبنده از يك وحدت ملى را در نظرها مجسم مىكند، بدان جهت است كه معمولا در چنين شرايطى، ايده و فكر و اعتقاد گذرا و