فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩١ - عناصر مليت
مىگردد، ناديده گرفته و انفجار عظيم ناشى از تراكم نيروى خشم نژاد محروم را ناچيز انگاشت.
تفسير «مسئله مليت» از راه تئورى «خون» به اين شكل صورت مىگيرد كه طفل به مجرد تولد، مليت پدر و مادرش به او تحميل مىگردد و تابعيت از راه نسبت به طفل به طور قهرى انتقال مىيابد.
«مليت» بر اساس «وحدت خون» هيچگونه ملازمهاى با مسأله نژاد ندارد. ممكن است مليتى كه از راه نسب، نصيب طفل مىگردد بر خلاف نژاد طفل و نژاد پدر و مادرش باشد و اين فرض در صورتى است كه مليت پدر و مادر با اصل نژاد آنان وفق ندهد.
طرفداران سيستم خون مىگويند:
«اعمال سيستم خون، بهترين وسيله رعايت تأثيرات نژادى و بالنتيجه ضامن علاقهمندى به كشور است. انسان، مخلوق محيطى است كه در آنجا زندگى مىكند.
او ساختهشده آب و هوا و تربيت است. علاقهمندى به كشور، با خون او آميخته شده و از آن راه به اطفالش سرايت مىكند و نيز كشورهائى كه وسعت خاك آنها، متناسب با سكنه آن نمىباشد مىتوانند با اجراى سيستم خون اهالى كشور را هركجا باشند تبعه خود بدانند».
براى توجيه اين دليل، بايد اين جمله را بدان اضافه كرد كه خون مركز و حامل تمام اثراتى است كه عوامل طبيعى روى افراد (پدر و مادر) مىگذارد و مجموعه اين اثرات كه شاخص شخصيت آن ملت و ضامن وحدت آنان مىباشد، از راه خون به فرزندان انتقال مىيابد و وى را به پدر و مادر پيوند ملى مىبخشد.
اين توجيه، گرچه بسيارى از ايرادات را از نظريه «اصالت خون» پاسخ مىدهد، ولى در عين حال، نمىتواند پاسخ منطقى نسبت به ساير ايرادات را در بر داشته باشد.
زيرا پر واضح است كه انتقال تابعيت از راه خون، وقتى مىتواند صحيح باشد كه ما وحدت ملى را مجموعه شرايط مادى و اثرات طبيعى محيط بدانيم، تا خون مجموعه مزبور را به طفل انتقال دهد. و در غير اين صورت خون، نمىتواند ضامن وحدت ملى بين والدين و فرزند محسوب گردد.