فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٦٥ - مبحث چهارم جامعه سياسى قبيله
مىنمايند و در برابر حكومت و زمامدارانشان به اطاعت گردن مىنهند. اما انسان صحرا و عضو قبيله، كه در آسايش به كمترين اكتفا نموده و آرامش خاطر را برگزيده، فريب چيزى را نمىخورد و در برابر هيچ چيزى آزادگى خود را از دست نمىدهد و آنچه كه شهرنشينان را راضى مىكند، هرگز او را خوشحال نمىسازد، اگر به دست آوردن آن به قيمت از دست دادن آزاديش تمام شود. اما در علاقه به زندگى و فعاليت براى زنده ماندن و دفاع از زندگى خويش با ديگر همنوعان شهرنشين خود يكسان است.
رشد احساس آزادگى و استقلال، در طبيعت قبايل صحرانشين آنها را به نوعى تعصب و خشونت وادار نموده بود كه بر اساس آن ديگران را به ديده بيگانه مىنگريستند و براى آنها حقوق و احترامى قائل نمىشدند. افراد قبيله تنها حامى و تكيهگاه خود را قبيله مىدانستند و بدان تفاخر مىكردند و به نوعى ناسيوناليزم قبيلهاى پاىبند بودند.
در نظام سياسى قبايل صحرانشين عرب، استقلال به مفهوم واقعى ديده مىشود، زيرا با وجود مجاورت با دو امپراتورى بزرگ ايران و روم هرگز تن به وابستگى و اطاعت از آنها ندادند و در برابر اين دو نظام مقتدر خاضع نشدند. به همين دليل بود كه منطقه حجاز و واحدهاى قبيلهاى ساكن در اين منطقه از دستبرد كشورگشايان و قدرتهاى بزرگ مصون ماند.
يك بار كه يكى از سرداران معروف يونانى به قصد تصرف منطقه قبيلهنشين حجاز، سپاه خود را تا اين منطقه پيش برده بود در اولين برخورد، يكى از ساكنان باديه به وى گفت: ما براى اينكه سر به فرمان كسى ننهيم، اين صحارى خشك و بىآب و علف را انتخاب نمودهايم، اينك هداياى ما را بپذير و از تصرف اين سرزمين صرفنظر كن كه در آينده دچار مشكلات زيادى خواهى شد. افراد قبيله من از شيوه زندگى خود به هيچ قيمتى دستبردار نخواهند بود و تازه اگر تعدادى را به اسارت بگيرى جز غلامانى بدخواه و خشكسر به دست نخواهى آورد كه هرگز زندگى خود را تغيير نخواهند داد.
نويسنده كتاب تمدن اسلام و عرب پس از نقل اين جريان مىنويسد: سردار