فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٤ - امت واحد جهانى و نظام امامت تبلور اراد١٧٢٨ آزاد و آگاهان١٧٢٨ ملتها
اسلام با چنين ديدى دين را به طور متعدد (اديان) مطرح نمىكند و آن را به صورت مفرد و برنامه تكامل فردى و اجتماعى همه جوامع بشرى مىداند و اساس تعليمات دين را بر وحدت نوعى جوامع استوار مىكند، زيرا اگر جوامع انواع مختلف بودند و هر كدام مقصد و راهى را مىطلبيدند ناگزير ماهيت اديان و راه انبياء نيز مختلف و متعدد مىبود [١] .
بنابراين انديشه فلسفى دين در همه زمانها و در همه منطقهها و در زبان همه پيامبران راستين الهى يك محتوا داشته و اختلاف شرايع آسمانى از نوع تفاوت و نقص و كمال است. چنين جهانبينى از جهان، انسان و جامعه، مبين وحدت ارگانيك جهان و اتحاد نوع انسان و همگونى و همسوئى جامعه انسانى است.
اسلام بر اساس اين بينش، آينده جوامع بشرى را نيز تفسير مىكند، و بنابر نظريه اصالت فطرت و يگانگى فطرى انسانها و اينكه وجود اجتماعى انسان و زندگى جمعى او و جامعه، وسيلهاى است كه فطرت نوعى انسان آن را براى وصول به كمال نهائى خود انتخاب كرده است، حركت آينده جوامع و تمدنها و فرهنگها را به سوى يگانگى و ادغام مىداند، و با رشد انسان و بارور شدن استعدادهاى وى و به فعليت رسيدن همه ارزشهاى امكانى او، رسيدن به جامعه واحد تكامل يافته را مرحله نهائى زندگى اجتماعى مىداند [٢] .
اين نتيجه را با ديد فلسفى نيز مىتوان به دست آورد، زيرا حركت و تكامل، رسيدن به كمال را در آفرينش حكيمانه ايجاب مىكند. پس انسان نيز بعنوان جزئى از كائنات بايد در آينده به كمال و غايت وجودى نائل گردد. قانون طبيعت به هدف نهائى خود نزديكتر مىشود. در مورد انسان نيز انشعابها و گروهبنديهاى ميهنى يا قبيلهاى، در عين اينكه افراد يك كشور و يا يك قبيله را در يك مجموعه واحد گرد مىآورد به آنها وحدت مىبخشد، آنها را در برابر واحد ديگر قرار مىدهد و حركت از كثرت به سوى وحدت همچنان در تمامى عرصههاى هستى ادامه پيدا
[١] . ر. م. مك آيور، جامعه و تاريخ، ترجمه ابراهيم على كنى، ص ٤٦-٤٥
[٢] همان، ص ٤٦-٤٥.