فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٦ - ضعفهاى تئوريكى نظام كنونى حقوق بين الملل
جغرافيائى كشورهاى جهان و به طور عموم نظام بين المللى چگونه خواهد شد و جهان در چه شرايط خطرناك و قابل انفجارى قرار خواهد گرفت.
جوابى كه حقوق بين الملل و سازمان ملل متحد مىتواند در برابر اين توجيه بدهد آن است كه اساس را وضع موجود قرار دهد و موجوديت فعلى دولتها را ملاك شخصيت حقوقى بين المللى بداند، در اين صورت تكليف ملت فلسطين چه مىشود؟
مردم ستمديده و آواره فلسطين مىگويند وضع و موجوديت كنونى نتيجه و محصول يك بندوبست سياسى از طرف استعمار انگلستان، و اعمال زور و غصب سرزمين ملتى ديگر است و چنين حالتى هرگز نمىتواند از مشروعيت حقوقى برخوردار باشد.
دولت غاصب اسرائيل استدلال مىكند، يا بهتر بگوئيم از سفسطه يارى مىجويد و مدعى مىشود كه اگر عقربه زمان به عقب برنمىگردد و شرايط ٢٠ قرن پيش قابل اعاده نيست، پس زمان تا ربع قرن پيش هم به عقب برنمىگردد و اين امر مانند مورد قبلى آن مخالف با نظم و ناموس جامعه بين المللى است، زيرا اگر بنابراين گذارده شود كه او سرزمينهاى غصب شده را بازگرداند، بايد در باره بسيارى از كشورهاى ديگر كه سرزمينهاى ديگر را غصب و به زور تصاحب كردهاند نيز همين گونه رفتار شود، و در آن حال بايد نقشه سياسى جهان را بر هم زد و نقشه جديدى طرح كرد و اصولاً در چنين شرايطى اعتبار سيستم حقوقى موجود و بالاتر از همه اعتبار سازمان ملل متحد كه از همين كشورها تشكيل شده است از دست خواهد رفت.
مشكل مسأله فلسطين اين نيست كه اسرائيل قطعنامهها و موازين حقوق بين الملل را ناديده مىگيرد و با توسل به زور همه تصميمات حقوقى را زير پا مىگذارد، بلكه مشكل اساسى آن است كه سيستم حقوقى موجود قادر به حل مشكلات نيست، سيستم موجود از طرفين مىخواهد براى ترك مخاصمه و تأمين صلح و امنيت بين المللى با يكديگر طى قراردادى صلح كنند. توافق روى چه چيزى؟ و بر كدام منافع؟
سرانجام اين بحران به يك جنگ تمام عيار در پنجم ژوئن ١٩٦٧ م. منتهى