فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٤٦ - مبحث سوم كليات قواعد حقوق بين الملل اسلام
فقه سياسى در حقيقت از دو سو مسائل بين المللى را مورد تجزيه و تحليل حقوقى قرار مىدهد، نخست با ارائه يك سلسله احكام كلى خاص حقوق بين الملل، و دوم از طريق قواعد كلى فقهى كه ابعاد مختلف مسائل حقوقى جامعه بين المللى را به شكل كلى تبيين مىكند و به فقيه توان لازم براى بررسى اين مسائل و استنباط قاعده حقوقى لازم در اين رابطه را مىدهد.
مبحث سوم: كليات قواعد حقوق بين الملل اسلام
اسلام با ارائه يك مكتب حقوقى فراگير و جهان شمول، نمىتواند در زمينه قواعد حقوق بين الملل به رهنمودهاى كلى بسنده كند و همه قلمروهاى حقوقى بين الملل را مانند ساير عرصههاى حقوقى «ما لا نص فيه» (موارد سكوت شريعت) به دست عقل و تجربه بشرى بسپارد.
گرچه اين بخش از فقه سياسى در حد ساير مباحث فقه به آنگونه مورد بحث قرار نگرفته كه بتوان قواعد حقوقى در زمينه روابط بين الملل را به طور كاملاً مشخص از آن استنتاج نمود، ولى با بررسى مجموعه احكام كلى در فقه سياسى كه در زمينه روابط بين الملل مطرح گرديده، و نيز مجموعه قواعد كلى فقهى كه به طور عام در فقه مورد بحث قرار گرفته، مىتوان يك سلسله اصول كلى و قواعد حقوقى در زمينه مسائل حقوق بين الملل به دست آورد كه به دليل تازگى بحث از برخى از نقطه نظرها خالى از ابهام نيز نيست.
تشخيص اينكه كدام اصل به صورت حكم كلى مشخص و به طور خاص در رابطه با حقوق بين الملل بيان شده و كدام اصل ديگر از قواعد كلى فقهى استنباط مىشود، موكول به بحثهاى آينده است كه در ضمن مستندات اسلامى اين اصول مورد بحث قرار خواهد گرفت.
در اينجا لازم است بخشى از عمدهترين قواعد حقوق بين الملل اسلام را نخست به صورت كلى مطرح نموده و سپس به بحث از مهمترين آنها بپردازيم: