فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٤٨ - مبحث سوم كليات قواعد حقوق بين الملل اسلام
بين الملل به بررسى اصولى اكتفا كنيم كه با استفاده از آنها بتوان روابط بين المللى را نظم حقوقى بخشيد.
ضرورت بررسى اين قواعد و دستيابى به آنچه كه به طور مشخص، اسلام در اين زمينه ارائه داده است وقتى بيشتر روشن مىشود كه به نكته زير توجه نمائيم:
در ديدگاه اسلام نخستين حالتى كه در روابط بين الملل ملحوظ مىشود حالت صلح است و در مواردى كه جنگ مشروعيت نيافته، استمرار حالت صلح الزامى است. اين اصل را در مباحث اوليه بخش چهارم اشاره كرديم و در حقوق جنگ نيز به طور مشروحتر مورد بحث قرار خواهيم داد، و نيز در گذشته ضمن بررسى دار الصلح به اين نكته واقف شديم كه تداوم صلح بر پايه قراردادهاى دو يا چند جانبه امكانپذير است و اين، نشان دهنده پيشبينى حالت صلحآميز در روابط بين الملل، و قهراً پيشبينى لازم براى ارائه قواعد مورد نياز در شرايط صلح و همزيستى ملتهاى غير مسلمان و مسلمان در خانواده بين المللى است. برخى تصور كردهاند كه حالت صلح بين جهان اسلام و جهان غير مسلمان تنها در شرايط استثنائى ناتوانى دولت و امت اسلامى و يا در حالت شكست قواى اسلام، قابل پيشبينى است [١] ، در صورتى كه شكست خوردن به تنهائى زمينهساز حالت صلح نيست.
شكست خوردهها كه در اصطلاح سنت «عكارون» [٢] ناميده شدهاند، بايد در صورت وجود موجبات جهاد، خود را به مشاركت در جهاد آماده كنند.
ناتوانى و فقدان شرايط لازم براى آغاز جهاد نيز از آنجا كه مفروض اين نوع شرايط آماده شدن براى شروع به جهاد مىباشد، نمىتواند زمينه صلح مداوم تلقى گردد.
گرچه فتواى اوزاعى كه در دوران حكومت بنى اميه مىزيسته است مبنى بر اينكه اگر امام مسلمين به دليل گرفتار شدن به جنگهاى داخلى و يا دليل ديگر احساس ناتوانى كند مىتواند حتى با تعهد به پرداخت غرامت ساليانه به دشمن با او صلح
[١] . رجوع شود به جنگ و صلح در اسلام، ص ٢١١
[٢] رجوع شود به شرح السير الكبير، ج ١، ص ٨٧.