فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥٨ - مبحث چهارم شناسائى دولتها از ديدگاه اسلام
و تعبير سياسى و اخلاقى خود بود كه آن را برتر مىدانستند و نهايتاً مىبايست تمام جهان تابع يك نظم قانونى و دينى باشند و اين نظم فائقه به وسيله قدرت امام اجرا مىشد و از اين رو اسلام غير از ملت اسلام هيچ ملتى را به رسميت نمىشناسد.
اين دو نظريه با وجود مشتركاتى كه از نظر استدلال دارند، از اين نقطه نظر متفاوتند كه خدورى در عين نفى شناسائى به صورت يك عمل دائمى، نوعى شناسائى موقت و اجبارى را مىپذيرد، كه اسلام تا رسيدن به هدف نهائى خود ديگر كشورها و ملتها را به طور موقت به حال خود رها مىسازد و در اين مدت روابطى را با آنها بر اساس تفاهم و صلح موقت برقرار مىكند. در صورتى كه برنارد لوئيس هر گونه شناسائى و رابطه صلحآميز را بين دار الاسلام و دار الكفر نفى مىكند.
نظريه نويسندگان مسلمان
برخى از نويسندگان مسلمان [١] معتقدند كه تأسيس حقوقى «استيمان»، اين اجازه را به دولت اسلامى داده است كه با كشورهاى ديگر رابطه صلحآميز برقرار نمايد و آنها را به رسميت بشناسد.
وى پس از آنكه صلح رومى و صلح مسيحى و صلح به مفهوم منشور سازمان ملل متحد را مورد بررسى و نقد قرار مىدهد، و صلح اسلام را با صلح كوتاه مدت به معنى متاركه جنگ را كه پاپ از آن حمايت مىكرد، مغاير مىشمارد، مىگويد: بر فرض آنكه قبول كنيم اسلام با كفار معمولاً در حال جنگ دائم به سر مىبرد، بدين نكته مهم نيز بايد توجه داشت كه با وجود «امان» يا «زينهار» كه از جمله تأسيسات اسلامى است، حالت خصومت دائمى مورد بحث، جنبه نظرى محض به خود مىگيرد.
در اسلام اصلى وجود دارد كه طبق آن هر مسلمانى اعم از زن و مرد، آزاد و برده، متقى و غير متقى، مىتواند به كافرى امان دهد، هر مسلمانى داراى ولايت (اختيار و قدرت) امانى است كه موجب مصونيت مىشود و آثارى بر آن مترتب مىگردد.
[١] استاد احمد رشيد در كتاب اسلام و حقوق بين الملل عمومى، ترجمه سيدى، ص ٦٩.