فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢٥ - د - سرزمين يا قلمرو حاكميت
از بلاد محكوم شده و به مسلمين به خاطر همين نوع تعدى دستور جهاد داده شده است: (فَالَّذِينَ ه [١] ٦ [٤] ٨;اجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا)١. و نيز در مورد چنين متجاوزانى، حالت خصمانه اعلام شده و جامعه اسلامى از وابستگى و روابط دوستانه با آنها بازداشته شده است: (إِنَّمٰا يَنْهٰاكُمُ الله عَنِ اَلَّذِينَ قٰاتَلُوكُمْ فِي اَلدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيٰارِكُمْ) [٢] . با دقت در تعبيراتى چون ارضكم، ارضنا، داركم، ديارهم و دياركم، مفهوم جغرافيايى كشور و يا مفهوم حقوقى قلمرو ارضى كشور در اصطلاح سياسى به وضوح به دست مىآيد.
تقسيمبندى زمين به دو ناحيه - به اعتبار حاكميت اسلام و حكومت كفر - به دار الاسلام و دار الكفر، گرچه صريحا در قرآن نيامده است، ولى فقها به استناد روايات معتبر اسلامى براى توضيح آثار حقوقى اين دو منطقه ارضى، ناگزير از آن شدهاند. ما در بحثهاى آينده به تفصيل در اين مورد سخن خواهيم گفت.
اختصاص دادن سرزمينى به ملتى، آن گونه كه در قرآن آمده است، بيانگر اين حقيقت است كه چنين اختصاصى به رسميت شناخته شده است، گواينكه آنان به دين خدا نباشند و از احكام الهى و دعوت انبياء نيز پيروى ننمايند: (وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا) [٣] . اين آيه كه به دنبال خيانت يهوديان بنى قريظه در مورد تصرف اراضى و اموالشان نازل شد، مبين آن است كه قبل از خيانت مردم سرزمين خيبر، حاكميتى بر آن اراضى داشتند و اين حاكميت ارضى مورد احترام بوده است و اين نوع احترام و شناسايى در مورد كليه سرزمينهايى كه مردمشان قصد تجاوز به سرزمينهاى اسلامى را نداشته باشند و خطر بالفعل و بالقوهاى از آنان متوجه اسلام و مسلمين نگردد، صادق خواهد بود آن گونه كه قرآن مىگويد:
(لاٰ يَنْهٰاكُمُ الله عَنِ اَلَّذِينَ لَمْ يُقٰاتِلُوكُمْ فِي اَلدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيٰارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ) ٤ .
بديهى است با توجه به ماهيت ايدئولوژى اسلام كه داراى خصلت جهان شمولى و متضمن دعوت جهانى است، اين نوع شناسايى صرفا به منظور توافق در قدر
[١] . آل عمران: ١٩٥
[٢] ممتحنه: ٩.
[٣] احزاب: ٢٧.
[٤] ممتحنه: ٨.