فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٢ - مبحث ششم سابق١٧٢٨ تشكيل كشور و دولت در اسلام
اشكال ننمايد، و مكررا نژادپرستى و ناسيوناليزم و تفكر برترى نژادى را محكوم كرد.
٧. تعصب كه به شكل منفى، بر زندگى عامه قبايل عرب سايه افكنده بود، بالقوه زمينه مقاومت و پايدارى و تحمل شدايد را در برابر خواستههاى و آرمانها تا سر حد فداكارى فراهم مىساخت. هدايت صحيح اين خصلت، در راههاى مثبت و براى تحقق بخشيدن به آرمانهاى والاى انسانى، مىتوانست زمينه يك وحدت سياسى و آرمانى را به وجود آورد.
پيامبر اسلام اين خصلت را از محتواى ضد ارزشى، مانند تعصبات نژادى، قبيلهاى و زنده به گور كردن دختران و نظاير آن تهى ساخت، و در مسير نگهدارى و پاسدارى از ارزشهاى والاى انسانى از آن سود برد.
على عليه السلام در تبيين اين شيوه مىفرمود:
فان كان لا بد من العصبيه فليكن عصبيتكم لمكارم الخصال و محامد الافعال و محاسن الامور
[١] : (اگر ناگزير از اعمال تعصب هستيد، بايد آن را در نگهدارى و مراقبت از خصلتهاى بهتر و اعمال پسنديده و كارهاى خوب به كار گرفت).٨. پيامبر اسلام از نظر نژادى، عرب و به تيرههاى برجسته و ممتاز قبايل يعنى قريش وابسته بود، و قبايل صحرانشين، پيامبر را از خود و همخون خويش مىدانستند و احساسى بيگانگى بين خود و آن حضرت نمىنمودند، و اين حالت به پيامبر امكان مىداد كه در جهت ايجاد جامعه متحد و متشكل گام بردارد.
مرحلهاى بودن دعوت پيامبر اسلام، كه از ابتدا خويشاوندان نزديك خود را به آيين توحيد دعوت كرد، و سپس مردم مكه و آنگاه قبايل سرزمين يثرب و ديگر قبايل را در سراسر جزيرة العرب، دعوت به اسلام كرد، نشانگر بهرهگيرى پيامبر از اين خصلت آزادگى بود.
قرآن نيز بر اين امر تأكيد نمود: (لَقَدْ مَنَّ الله عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ) [٢] (اين لطف و نعمت خدا بر مؤمنين بود كه از ميان آنها رسولى كه از خودشان بود بر انگيخت).
[١] نهج البلاغه، خطبه ١٩٢
[٢] آل عمران: ١٦٤.