فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٠ - مبحث ششم سابق١٧٢٨ تشكيل كشور و دولت در اسلام
در مورد سؤال دوم بايد نخست شرايط اجتماعى و سياسى زندگى قبيلهاى جزيرة العرب را مورد مطالعه قرار داد و سپس ماهيت تعاليم اسلام و آنگاه شيوههاى عملى پيامبر اكرم را در تطبيق آن دو به بررسى گذاشت.
گفتيم طرز زندگى قبايل عرب به ويژه در مناطق درونى شبه جزيره نه تنها فاقد مركزيت بود، بلكه اصولا خود مانع بزرگى از انسجام و اتحاد و تشكل اعراب صحرانشين عربستان به شمار مىرود.
به همان دليلى كه قبايل آزاد اين منطقه وسيع، از گردن نهادن در برابر دولتهاى مقتدر مجاور سرباز زدند، از قبول اتحاد سياسى و تشكيل جامعه واحد و خضوع در برابر قدرت و دولت واحد - حتى در ميان خود - نيز امتناع كردند.
ولى در مقابل اين نوع موانع، عوامل ديگرى وجود داشت كه پيامبر اسلام را در رسيدن به هدف ايجاد رهبرى سياسى و مركزيت و اتحاد در ميان قبايل عرب يارى مىنمود. مىتوان اين عوامل را بدين گونه دستهبندى كرد:
١. همگونى در نحوه زندگى و پذيرفتن نظام خاص قبيله، نوعى وحدت همسويى و همسانى در ميان آنها به وجود آورده بود كه عملا داراى يك نظام و در يك مسير قرار مىگرفتند، و اين نوع اتحاد بالقوه زمينه مساعدى را براى رهبرى واحد فراهم مىكرد
٢. قدر مشتركهاى زيادى كه قبائل صحرانشين عربستان از نظر آداب و رسوم و سنتهاى قومى و قبيلهاى و مقررات حاكم داشتند، آنها را به سمت وحدت و يكپارچگى مىكشانيد. زيرا وحدت قانون، خود از انگيزههاى قومى اتحاد و همبستگى مىباشد.
٣. خواستهها و آرمانهاى مشابه و جاذبهدار نيرومندى بر تمامى قبايل عرب حكمفرما بود كه در عمق دل و فكر و ضمير آنها ريشه دوانده و به صورت عامل اصلى محرك زندگيشان درآمده بود. بسيارى از مراسم شادى و عزا و نحوه برخورد با واقعيتها و حوادث از اين خواستهها و آرمانها نشأت مىگرفت و در اشعار و آثار ادبى و حتى اعتقادات دينى آنها متجلى مىگشت.
٤. مردم متفرق و از هم گسيخته شبه جزيره عربستان، از نظر اعتقاد دينى در