مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٣١
[٢] و فی الصَّحیح، عن أحمد بن محمّد بن أبینصر البَزَنطیّ، عن الرّضا علیهالسّلام، إنّه قال:
”قال رجلٌ من أصحابنا للصّادق جعفرِ بن محمّد علیهماالسّلام: قد ظَهَرَ فی هَذا الزّمانِ قومٌ یُقالُ لهم: الصّوفیّةُ، فما تَقول فیهم؟ قال: إنّهم أعداؤُنا، فَمَن مال فیهم فَهو مِنهم و یُحشَرُ معهم؛ و سَیَکونُ أقوامٌ یَدَّعون حُبَّنا و یَمیلون إلیهم، و یَتَشَبَّهون بهم، و یُلَقِّبون أنفُسَهَم، و یُأوِّلون أقوالَهم؛ ألا فَمَن مال إلیهم فَلَیس مِنّا و إنّا منهم بُرَاءٌ، و مَن أنکَرَهم و رَدَّ علیهم کان کَمَن جاهَدَ الکفّارَ بَینَ یَدَی رسولِاللهِ صلّی الله علیه و آله.“
قُلتُ: و الظّاهرُ إنّه ـرَحِمه اللهـ أَخَذَ الخبر عن کتاب الفصول التّامّة للسیّد الجلیل أبیتراب المُرتَضَی بن الدَّاعی الحُسَینیّ الرّازی صاحبِ تَبصرةِ العوامّ کما یُظهَرُ من بعض القرائن، و یَأتی فی الخاتمة إثباتُ کونِ کتابِ الحدیقة للمولَی الأردبیلی، رَحِمَه الله.»[١]و[٢]
*
*ـ این اشعار را، نیز در المیزان ج ١، ص ٣٧٩ آوردهاند. و معناى اشعار اینست: ”داستانهاى عشق سوزان را، محبّت آتشین، براى من از همسایگان و مجاوران کوه فرد روایت کرد، با سند متّصل خود. و با سند دیگر حدیث کرد براى من مرور نسیم، از باد صبا، از سایبانهاى وسیع و گسترده وادى غضى (که از درختان محکم و استوار است) از بلندىهاى سرزمین نجد، از اشک ریزان من، از چشم قرحهدار من، از شدّت عشق و وَلَه من، از غصّه و اندوه من، از دل زخمدار من، از بىتابى محبّت و اشتیاق من؛ به اینکه عشق سوزان من، با میل و هواى من دست به هم داده و سوگند یاد کردهاند که مرا تلف کنند، و تا زمانی که من سر در بالش گور ننهم دست برندارند.“»
[١]ـ مستدرک الوسائل، طبع حروفی، ج ١٢، ص ٣٢٣.
[٢]ـ جنگ ٢٤، ص ٢١٧.