مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢١ - دستور العملی برای پیدا کردن راه و عمل به وظیفه
[مناجاتی از بایزید بسطامی]
«بارخدایا! تا کی میان من و تو، منی و توئی بود؟! منی از میان بردار تا منیّت من به تو باشد، تا من هیچ نباشم.
الهی! تا با توام بیشتر از همهام، و تا با خودم، کمتر از همهام.
الهی! مرا فقر و فاقه به تو رسانید و لطف تو آن را زایل نگردانید.
خدایا! مرا زاهدی نمیباید و قرّائی نمیباید و عالمی نمیباید؛ اگر مرا از اهل چیزی خواهی گردانید، از اهل شمّهای از اسرار خود گردان و به درجۀ دوستان خود برسان.
الهی! ناز به تو کنم و از تو به تو رسم.
الهی! چه نیکوست واقعاتِ الهام تو بر خطرات دلها، و چه شیرین است روش اِفهام تو در راه غیبها، و چه عظیم است حالتی که خلق کشف نتوانند کرد و زبانْ وصفِ آن نداند و این قصّه بر نیاید.
الهی! عجب نیست از آنکه من تو را دوست دارم و من بندۀ عاجز و ضعیف و محتاج، عجب آنکه تو مرا دوست داری و تو خداوند و پادشاه و مستغنی!
الهی که میترسم اکنون و به تو چنین شادم، چگونه شادمان نباشم اگر ایمن گردم.»[١]و[٢]
[دستور العملی برای پیدا کردن راه و عمل به وظیفه]
حضرت آقای حاج سیّد هادی روحانی فرمودند:
«به حضرت آیة الله حاج شیخ محمّد کوهستانی ـرضوان الله علیهـ عرض
[١]ـ تذکرة الاولیاء، طبع انتشارات صفی علیشاه، ص ١٧٩، تحت عنوان «مناجات بایزید».
[٢]ـ جنگ ٦، ص ٧.