مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٤٦ - اشعاری شیوا و دلربا از دیوان شاطر عباس صبوحی
[اشعاری شیوا و دلربا از دیوان شاطر عباس صبوحی]
حقیر طفلی بودم ده دوازده ساله که روزی مرحوم حاج آقا دائی ما، صدیقالذّاکرین، که روضه خوان بودند و در منزل ما برای روضه آمدند، اشعار زیر را در بالای منبر قبل از روضه با صدای بسیار شیوا و دلربائی که داشتند قرائت نمودند:
|
١. بر سر مژگانِ یار من مزن انگشت |
||||
|
کادم عاقل به نیشتر نزند مشت |
||||
|
٢. پیش لبت جان سپردم این به که گویم |
||||
|
بر لب آب حیات، تشنگیم کشت |
||||
|
٣. پشت مرا کز غمت شکست عجب نیست |
||||
|
بار فراق تو کوه را شکند پشت |
||||
|
٤. مؤمن و کافر گر ابروان تو بینند |
||||
|
وآن به کلیسا و وین به کعبه کند پشت |
||||
پس از ختم روضه، حقیر از ایشان این اشعار را طلب نمودم و با خطّ شریف خود نوشتند و به من دادند. و بعداً من ندانستم این ابیات از کیست و ایشان هم در سنۀ ١٣٦٣ هجریّه قمریّه یعنی در سن هجده سالگی حقیر فوت کردند. و اینک که پس از بیشتر از پنجاه سال میگذرد و دیوان مرحوم شاطر عبّاس صبوحی تجدید طبع یافته است، این اشعار را به طور کامل که مجموعاً ده بیت است (البتّه با اندک تغییری در بعض الفاظ) در آنجا یافتم، و برای مزید یاد خیر آن مرحوم در اینجا متذکّر گردیدم.
و اشعار در صفحه ٤٢ و صفحه ٤٣ از دیوان وی، که به خطّ نستعلیق علی عریانی، از سلسله نشریّات ماه، در سال ١٣٦٢ هجریّه شمسیّه طبع شده است، موجود است: