مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦٨ - آیات و روایات دالّه بر سعه عفو و رحمت الهی
[١]* زمزمه مىکند و مناجات مىکند.
حضرت فرمودند: وَیحَک! حالت چرا اینطور است؟ چرا اینقدر مضطرب هستى؟! عرض کرد: یا رسول الله گناهان خیلى خیلى مهمّى انجام دادم و مىدانم که خداى علىّ أعلى مرا نمىآمرزد و اگر به بعضى از آن گناهان بخواهد مرا بگیرد کافى است که مرا در جهنّم بیندازد، و مثل اینکه مىبینم به زودى مرا خواهد گرفت.
حضرت فرمودند: گناه تو بزرگتر است یا کوهها؟ عرض کرد: گناه من!
حضرت فرمودند: گناه تو بزرگتر است یا این زمین و بیابانها و درختها و دریاها؟ عرض کرد: گناه من!
حضرت فرمودند: گناه تو بزرگتر است یا خورشید، ماه، ستارگان، کرسى، عرش پروردگار؟ گفت: یا رسول الله گناه من!
معاذ مىگوید: حضرت حالشان تغییر کرد به شِبه حال غضب به او گفتند: وَیحَک! گناه تو بزرگتر است یا خداى تو؟! افتاد به سجده گفت: سُبحانَ رَبِّى! سُبحانَ رَبِّى! «خداى من بزرگتر است، چیزى از خداى من بزرگتر نیست.» حضرت فرمودند: گناه بزرگ را مگر مىتواند کسى ببخشد جز خداى بزرگ؟! عرض کرد: نه! بعد مدّتى همینطور به حال سکوت گذشت، حضرت فرمودند: خُب اى جوان! ما را خبر مىدهى به بعضى از گناهانت؟
عرض کرد: بله یا رسول الله! من هفت سال شُغلم کفن دزدى بود! شب مىآمدم در میان قبرستان قبر را مىشکافتم مردههائى را که تازه دفن کرده بودند کفن آنها را مىدزدیدم، بعد از هفت سال روزى دخترى از انصار فوت کرد او را دفن کردند، من شب آمدم در میان قبرستان براى دزدیدن کفن او، قبر او را شکافتم، بدن او را بیرون آوردم کفن او را برداشتم، بدن دختر عریان ماند؛ کفن را که مىبردم شیطان با من وسوسه کرد گفت: نمىبینى چه هیکلى دارد! چقدر این دختر زیبا است! آمدم با او عمل زشت انجام دادم.
حضرت فرمودند: برو بیرون اى فاسد! برو! برو!! نَعُوذُ باللَه! نَعُوذُ باللَه! الآن آتش تو دارد مرا مىگیرد! برو بیرون! برو بیرون! با دست اشاره کردند، این جوان از در مسجد خارج شد.
حالا پیغمبر رحمت است! خودش مىگوید خداوند گناه را مىآمرزد ولو به اندازه عرشِ خدا باشد ولیکن دارد بیرون مىکند جوان را؛ یعنى چه؟ یعنى این گناه گناهى نیست که بیائى اینجا بگوئى: أستَغفِرُ الله! تمام آثار سوءِ این گناه باید از کینونتِ وجودت خارج بشود تا پاک بشوى و گناهت آمرزیده بشود. *