مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٠٢ - اشعاری در قناعت و زهد
|
اِستَغنِ ما أغناک رَبُّک بالِغَنی |
و إذا تُصِبْک خصاصةٌ فتَجَمَّل»[١] |
[اشعاری در قناعت و زهد]
|
با پدرش دختر فقیر غریبی |
گفت پدر ما مگر قبیله نداریم |
|
|
یک شب اگر میهمان به خانه بیاریم |
جای به جز گوشۀ طویله نداریم |
|
|
خواسته باشیم اگر کنیم ضیافت |
دعوت بیجاست چون وسیله نداریم |
|
|
نفت اگر در چراغ داشته باشیم |
لوله نداریم یا فتیله نداریم |
|
|
اِشکنه دارد نه تخم مرغ نه روغن |
آرد نداریم و شنبلیله نداریم |
|
|
گفت پدر عزّت و شرف همه از ماست |
ز آن که دو روئی و مکر و حیله نداریم[٢] |
* * *
|
من به جهان نیامدم تا اگر و مگر برم |
||||
|
تا به طویلۀ بدن کاه برای خر برم |
||||
|
آمدهام ز شهر جان بر سر شوق این جهان |
||||
|
تا بد و نیک این و آن بنگرم و خبر برم |
||||
|
بیامده ز لا مکان تا بر متاع این دکان |
||||
|
هدیه به یار مهربان عنبر و مشک تر برم |
||||
|
یا که چه صبر نی دهم حاصل نقد یکسره |
||||
|
بهر حضور آن صنم دامن پرگهر برم |
||||
|
زائر برج وحدتم از حق و هوست طینتم |
||||
|
طوطی هند رحمتم آمدهام شکر برم |
||||
[١]ـ جنگ ٢٠، ص ٢٣٩.
[٢]ـ جنگ ٥، ص ١٧٣.