مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٣٥ - ترجمه و تفسیر فرازهائی از
است. و بر بعضی معتزله چون زمخشری که فرشتگان را افضل دانند طعنها زدند؛ و الله العالم.»
[ترجمه و تفسیر فرازهائی از صحیفۀ سجّادیه به قلم آیة الله شعرانی (ره)]
[١] و در دعای السابع و الأربعون فرماید: «أنتَ الَّذِی لا تُحَدُّ فَتَکونَ مَحدودًا، و لَم تُمَثَّل فَتَکونَ مَوجودًا.»[١] آیة الله شعرانی ـقدّس سرّهـ در شرح، در صفحه ١٦٦ اینطور معنی کرده است: «و مجسّم نیستی که محسوس شوی!»
[٢] و در همین دعا، در تعلیقۀ صفحه ١٦٥ و ١٦٦، در معنای حکیم و سمیع و بصیر گوید:
«حکیم آن است که همه چیز را چنانکه هست بداند و هر کار را چنانکه باید بجای آورد. و سمیع و بصیر در خداوند، علم به دیدنیها و شنیدنیهاست نه به آلت و تأثّر و انفعال؛ چنانکه طبیب میداند درد بیمار در کدام عضو اوست و بهتر از بیمار میداند اما خود از درد او متأثّر نشود، خداوند هم علم به مسموعات و مبصرات دارد بی چشم و گوش. و بعضی عوام فلاسفه که سخن ابنسینا و امثال او را درست ادراک نکردند و مقصود آنها را درنیافتند، علم خداوند را به جزئیات به سبب بیآلتی انکار کردند.»
[٣] و نیز در همین دعاست: «سُبحَانَکَ! لا تُحَسُّ، و لا تُجَسُّ، و لا تُمَسُّ، و لا تُکادُ، و لا تُماطُ، و لا تُنَازَعُ، و لا تُجَارَی، و لا تُمارَی، و لا تُخادَعُ، و لا تُماکَر.»[٢]
و آیة الله شعرانی اینطور ترجمه کرده است:
«منزهی تو! به حس درنمیآئی، و لمس تو را در نیابد، و دست به تو نرسد،
[١]ـ همان مصدر، ص ٢٤٧.
[٢]ـ همان مصدر، ص ٢٤٨ و ٢٤٩.