مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧١ - آیات و روایات دالّه بر سعه عفو و رحمت الهی
|
عفو الهی بکند کار خویش |
مژده رحمت برساند سروش |
|
|
عفو خدا بیشتر از جرم ماست |
نکته سربسته چه گوئی خموش[١] |
[٥] (وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ
[١]* حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام دستمال مبارک خود را بر سر مجروح حرّ بستند و حرّ با همان دستمال دفن شد. (محقّق)]
در معاد شناسی، ج ٣، ص ١٩٧ چنین آمده است:
در کتاب تنقیح المَقال مامَقانی نقل میکند از حائری از سیّد نعمة الله جزائری در کتاب أنوار نعمانیّه که او میگوید: جماعتی از مردمان معتمد و موثّق برای من نقل کردند که چون شاه اسماعیل بغداد را به تصرّف خود درآورد برای زیارت قبر حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام به کربلا آمد. و چون از بعضی از مردم شنیده بود که به حرّ بن یزید ریاحی طعن میزنند، به سمت قبر حرّ آمد و دستور داد قبر حرّ را نبش کنند. چون قبر حرّ را نبش کردند، دیدند که به همان هیئت و کیفیّتی که کشته شده است خوابیده است، و بر سر او دستمالی دیدند که با آن سر حرّ بسته شده بود.
شاه اسماعیل ـ نوَّر اللهُ مضجعه ـ چون در کتب سِیَر و تواریخ خوانده بود که در واقعه کربلا که سر حرّ مورد اصابت قرار گرفت و حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام دستمال خود را بر سر حرّ بستند و حرّ با همان دستمال دفن شده است، برای باز کردن و برداشتن دستمال تصمیم گرفت؛ چون آن دستمال را باز کردند خون از سر حرّ جاری شد به طوریکه از آن خون قبر پُر شد. و چون دستمال را بستند خون باز ایستاد و چون دوباره باز کردند خون جاری شد. و هرچه کردند که بتوانند آن خون را به غیر از همان دستمال بند بیاورند و از جریانش جلوگیری کنند میسّر نشد.
و از اینجا دانستند که این قضیّه موهبت الهی است که نصیب حرّ شده است و به سبب حسن حال حرّ و سعادتمندی اوست که چنین کرامتی برای او مانده است.
شاه اسماعیل دستور داد قبّهای بر مزار او بنا کردند و خادمی را بر آن گماشت تا آن بقعه را خدمت کند.»**
* الأمالی صدوق، ص ١٦٠.
** تنقیح المقال، طبع سنگى، ج ١، ص ٢٦٠.
[٦٤٣]ـ دیوان حافظ، ٢ بیت از غزل ٢٩٣.