مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٥٨ - حدیث عنوان بصری
[١]* من داخل شدم و بر حضرت سلام نمودم. حضرت سلام مرا پاسخ گفتند و فرمودند: بنشین، خداوندت بیامرزد!
پس من نشستم، و حضرت قدری به حال تفکّر سر به زیر انداختند و سپس سر خود را بلند نمودند و گفتند: کنیهات چیست؟
گفتم: أبوعبدالله!
حضرت گفتند: خداوند کنیهات را ثابت گرداند و تو را موفّق بدارد ای أبوعبدالله! حاجتت چیست؟
من در این لحظه با خود گفتم: اگر برای من از این دیدار و سلامی که بر حضرت کردم غیر از همین دعای حضرت هیچ چیز دگری نباشد، هرآینه بسیار است.
سپس حضرت سر خود را بلند نمود و گفت: چه میخواهی؟
عرض کردم: از خداوند مسألت نمودم تا دلت را بر من منعطف فرماید، و از علمت به من روزی کند، و از خداوند امید دارم که آنچه را که درباره حضرت شریفِ تو درخواست نمودهام به من عنایت نماید.
حضرت فرمود: ای أباعبدالله! علم به آموختن نیست؛ علم فقط نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را نموده است واقع میشود. پس اگر علم میخواهی، باید در اوّلین مرحله در نزد خودت حقیقت عبودیّت را بطلبی؛ و به واسطه عمل کردن به علم، طالب علم باشی؛ و از خداوند بپرسی و استفهام نمائی تا خدایت تو را جواب دهد و بفهماند.
گفتم: ای شریف!
گفت: بگو: ای أباعبدالله!
گفتم: ای أباعبدالله! حقیقت عبودیّت کدام است؟
گفت: سه چیز است:
اینکه بندۀ خدا برای خودش درباره آنچه را که خدا به وی سپرده است مِلکیّتی نبیند؛ چراکه بندگان دارای مِلک نمیباشند، همه اموال را مال خدا میبینند، و در آنجائی که خداوند ایشان را امر نموده است که بِنَهند، میگذارند؛
و اینکه بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند؛
و تمام مشغولیّاتش در آن منحصر شود که خداوند او را بدان امر نموده است و یا از آن نهی فرموده است. *