مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥١ - اشعاری در لزوم معاشرت با أخیار
|
بـسی نماند کـه درد فراق یـار سرآید |
||||
|
رَأیتُ فی هَضَباتِ الحِمَی قِبابَ خیامِ |
||||
|
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم |
||||
|
تو شاد گشته بفرماندهیّ و من بغلامی |
||||
|
چو سلک درّ خوشابست نظم کلک تو حافظ |
||||
|
که گاه لطف سبق میبرد ز نظم نظامی[١]و[٢] |
||||
* * *
از حسن:[٣]
|
مرد نهای گر همه دلخون نهای |
لاف محبّت چه زنی چون نهای |
|
|
با تو چه ضایع کنم افسون عشق |
مرده ولی قابل افسون نهای |
|
|
بوالهوسی گفت به لیلی به طنز |
رو که چنین قابل و موزون نهای |
|
|
لیلی ازین حال بخندید و گفت |
با تو چه گویم که تو مجنون نهای |
|
|
ای حسن احوال تو دیگر شده |
آنچه تو اوّل بدی اکنون نهای[٤] |
* * *
|
صادُ الصَّدیق و کافُ الکیمیاء معًا |
لا یُوجَدان فَدَع عن نفسک الطَّمَعَا |
|
|
و إن تَحَدَّثَ قومٌ فی وجودهما |
فلا أظُنُّهما کانا و لا اجتمعا[٥] |
[١]ـ دیوان حافظ، طبع پژمان، غزل ٤٦٤.
[٢]ـ جنگ ١، ص ١٤٥.
[٣]ـ [این اشعار توسّط مرحوم حجّة الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسن نوری همدانی، (که در هنگام تحریر این جنگ، همحجره با مرحوم علاّمه بودهاند) با خطّی زیبا تحریر گردیده است. (محقّق)]
[٤]ـ جنگ ١، ص ١٥٢.
[٥]ـ جنگ ١٤، ص ٩٩.