مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٩٨ - ترجمه و شرح خطبه شقشقیّه (ت)
[١]
[١]* خویشان خود غضبشان فرو ننشست و از کیفرشان کاسته نگردید.“
و دیگر آنکه: ما ندیدیم هیچگاه شخص شجاعى، جواد و سخى باشد. عبدالله بن زبیر شجاع بود و بخیلترین مردم و پدرش زبیر شجاع بود و بخیل و حریص. عمر به او گفت: اگر خلافت را بگیرى همیشه در بطحاء براى ربودن صاع و مدّى که در دست مردم است آنها را لطمه و سیلى مىزنى. و على علیهالسّلام چون خواست که جلوى تبذیر مالى برادرزاده خود عبدالله بن جعفر را بگیرد، نقشهاى کشیده و او را با زبیر در اموال و تجارتش شریک ساخت و پس از آن مىفرمود: ”زبیر از تبذیر عبدالله سوء استفاده نمود و به پناهگاه خوبى تکیه داد (و اموال او را بىدریغ از دست او به نفع خود مىربود).“ و این شرکت زبیر نتوانست عبدالله را از تبذیرها و زیادهروىها جلوگیرى کند. و طلحه شجاع بود ولکن بسیار حریص و بخیل بود و از انفاق امساک مىنمود تا به حدّى که از اموال پس از خود آنقدر باقى گذاشت که به حساب در نیاید. و عبدالملک شجاع بود و بسیار حریص و بخیل به طورى که در بخل و حرص ضربالمثل شده بود و به او مىگفتند: ”رَشحُ الحُجر یعنى ترشّحات او همه منع، و انفاق او بخل و امساک است.“ و امّا حال أمیرالمؤمنین علیهالسّلام را دانستى که در شجاعت و سخاوت تا چه سرحدّى بود و چگونه چنین نباشد و این نیز از عجائب آن حضرت است.٣
و راجع به این موضوع ادیب شاعر شیخ صفىّالدّین بن عبدالعزیز بن سِراباء حلّى سروده است:
|
جُمِعَت فى صِفاتِکَ الأضدادُ |
فَلِهذا عَزَّت لَکَ الأندادُ |
|
|
زاهِدٌ حاکِمٌ حَلیمٌ شُجاعٌ |
فاتِکٌ ناسِکٌ فَقیرٌ جَوادٌ |
|
|
شِـیَمٌ ما جُمِعنَ فـِى بَـشَرٍ قَط |
و لا حازَ مِثلَهُنَّ العِبادُ |
|
|
خُلُقٌ یُخجِلُ النَّسیمَ مِنَ اللُّطفِ |
و بَأسٌ یَذُوبُ مِنهُ الجَمادُ |
|
|
ظَهَرَت مِنکَ فِى الوری مَکرُماتٌ |
فأقَرَّت بِفَضلِکَ الحُسّادُ |
|
|
إن یُکَذِّب بِها عِداکَ فَقَد |
کَذَّبَ مِن قَبلُ قَومُ لُوطٍ و عادُ |
|
|
جَلَّ مَعناکَ أن یُحیِطَ بِهِ الشِّعرُ |
و یُحصـى صِفاتِه٤ النُّقّاد٥ |