مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٧٢ - شرح حالات أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در روز بیستم (ت)
[١]
[١]* این جملات را أمیرالمؤمنین فرمودند و بعد بیهوش شدند. و زهر در بدن آن حضرت به اندازهاى اثر کرده بود که حضرت گاهى اوقات ران راستشان را بالا مىآوردند مىگذاشتند زمین، بعضى اوقات ران چپ؛ در همان حال بیهوشى.
من نشسته بودم باز أمیرالمؤمنین به هوش آمدند، گفتند: ”اى أصبغ، نشستهاى؟!“
گفتم: جانم فدایت، بلى.
گفتند: ”مىخواهى یک روایت دیگر برایت بگویم؟“
عرض کردم: بفرمایید.
أمیرالمؤمنین فرمود: یک روزى من خیلى اوقاتم تلخ بود (از شدائد و مصیبات این منافقین امّت و کارشکنىها و اینها) غم تمام وجود مرا گرفته بود و در کوچه باغهاى مدینه مىرفتم، پیغمبر به من برخورد کردند، گفتند: یا على چرا اینقدر غمگینى؟ تمام وجودت را غم گرفته!
گفتم: یا رسول الله، مگر نمىدانى؟
پیغمبر فرمودند که: مىخواهى حالا برایت یک حدیث بگویم از این غم بیرون بیایى و دیگر تو را غم نگیرد؟
عرض کردم: جُعلتُ فِداک بفرمایید.
پیغمبر فرمودند: اى على! بدان که در اثر این زحمات و این لطمات و این مجاهدات، خداوند مقامى به تو در روز قیامت عنایت مىکند که به کسى عنایت نکرده. منبرى مىگذارند در محشر به نام ”منبرُ الوسیلة“ و من در بالاى آن منبر در پلّه هزارمین مىنشینم و تو یک پلّه از من پایینتر مىنشینى و لواى حمد را جبرائیل به دست من مىدهد، من به دست تو مىدهم. آنوقت یک پلّه پایینتر ”رضوان“ خازن بهشت، و یک پلّه پایینتر ”مالک“ خازن جهنّم است، و بعد تمام خلائق من الأوّلین و الآخرین از سُعدا و أشقیاء و حتّى از اولیاء خدا و صالحین و پیغمبران هم روى این درجات منبر قرار مىگیرند، و تمام امّتها در صحراى محشر.
”رضوان“ خازن بهشت که یک درجه از تو پایینتر نشسته رو مىکند به تمام اهل محشر مىگوید: اى اهل محشر! اگر مرا مىشناسید که مىشناسید، اگر نه من خودم را معرّفى مىکنم، من خازن بهشتم! خداوند کلیدهاى بهشت را که در دست من است امر کرده است به پیغمبر آخرالزّمان برسانم، من به پیغمبر رساندم، پیغمبر فرمود: بینداز در دامان على.
بعد ”مالک“ خازن جهنّم (مالک جهنّم) مىگوید: اى اهل محشر! هر که مرا مىشناسد مىشناسد، اگر نمىشناسد من خودم را معرّفى مىکنم، من مالک [خازن] جهنّم هستم! خداوند علىّ أعلى مرا امر کرده که کلیدهاى جهنّم را به پیغمبر آخرالزّمان بدهم، به آن حضرت دادم، آن حضرت به *