مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٩٣ - داستان قوم حضرت یونس و وارد شدن عذاب بر آنها
[١]
[١]* نمیکنم! پس عذاب خویش را بر آنان نازل کن، چون آنها هرگز ایمان نمیآورند!“
پس خداوند وحی کرد: ”ای یونس! آنها بیش از صد هزار نفر از مخلوقات من هستند که شهرهای مرا آباد کرده و بندگان مرا به دنیا میآورند. و دوست دارم که به واسطه علمی که از من درباره تو و آنها سبقت گرفته، به آنها مهلت دهم؛ چون تقدیر و تدبیر من غیر از علم و تقدیر تو است، چرا که تو رسولی و من پروردگار حکیم هستم. و ای یونس، آنچه من درباره آنها میدانم بر اساس باطن است که در عالم غیب در نزد من است و تو غایت و نهایت آن را درنمییابی، و حال آنکه آنچه تو درباره آنها میدانی بر اساس ظاهر است و هیچ باطنی ندارد. ای یونس، حال که چنین میخواهی دعای تو را در نزول عذاب بر آنان اجابت کردم، و البتّه اییونس، این مسأله با آنچه حظِّ وافر و نصیب مقدّر تو در نزد من است منافات دارد و برای شأن و مقام تو زیبنده نیست. و به زودی در نیمه ماه شوّال، روز چهارشنبه، بعد از طلوع خورشید، عذاب خود را بر آنان نازل میکنم؛ پس این مطلب را به اطّلاع آنها برسان!“
یونس از شنیدن این وعده خوشحال شد و این امر موجب ناراحتی و نگرانی او نگشت و عاقبت امر را ندانست. سپس به نزد تنوخای عابد رفت و خبر نزول عذاب را به او داد، و از او خواست ماجرا را به قوم خود خبر دهد.
تنوخا گفت: آنها را در جهل و غفلت و گناهانشان رها کن تا وقتی که خداوند آنها را عذاب کند.
پس یونس گفت: ”بهتر است با روبیل ملاقات و مشورت کنیم؛ چون او مردی عالم و حکیم از اهلبیت نبوّت است.“
پس هر دو به نزد روبیل رفتند و یونس ماجرای وعدۀ نزول عذاب را برای او بیان کرد و گفت: ”نظر تو در این مسأله چیست؟ با ما بیا تا این خبر را به آنها اعلام کنیم!“
روبیل گفت: به صورت پیامبری حکیم و رسولی کریم به نزد پروردگارت بازگرد و از او بخواه عذاب را از آنان برگرداند؛ چون او از عذابشان بینیاز است و رفق و مدارا با بندگانش را دوست دارد. و این کار برای موقعیّت تو در نزد خداوند ضرری ندارد و برای منزلت و شأن تو در پیشگاه او بد نیست، و شاید قوم تو پس از آنچه از کفر و انکارشان شنیدی و دیدی، روزی ایمان آورند؛ پس با آنها صبر و مدارا کن!
تنوخا گفت: ای روبیل، وای بر تو! این چه اظهار نظری به یونس است؟! و این چه امری است به او بعد از اینکه آنها به خداوند کفر ورزیدند و پیغمبر او را انکار و تکذیب کردند و از خانه و مسکنش بیرون نمودند و تصمیم بر سنگبارانکردنش گرفتند؟!
روبیل به او گفت: ساکت باش، چرا که تو مردی عابد هستی و بهرهای از علم نداری! *