مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٩٥ - ترجمه و شرح خطبه شقشقیّه (ت)
کلمات سیّد رضی راجع به أمیرالمؤمنین که دارای صفات متضادّه بوده است؛[١] چون یتیمنوازی و شجاعت و عبادت و سیاست مُدُن و مملکتداری.
[١]* ٢) نهج البلاغه، خطبه سوّم، و این خطبه را نیز استاد و شیخ سیّد رضى: شیخ مفید بتمامه و کماله در ارشاد، طبع سنگى، ص ١٥٩ و ١٦٠، و نیر مرحوم صدوق در معانى الأخبار، ص ٣٦٠ ـ ٣٦٢ ذکر کردهاند.
٣) گفتار أبوبکر است که: در مشکلات و وقایع حادثه مىگفت: ”بیعت مرا بردارید، بیعت مرا بردارید! من بهترین شما نیستم درحالىکه على در میان شما هست.“
٤) شتر در هنگام هیجان چیزى را شبیه به ریه از دهانش خارج مىکند که آن را شِقشِقَه نامند، و بعضى مىپندارند که آن، زبان اوست. و در وقت خارج کردن شقشقه، شتر صدائى مىکند که آن را هدیر نامند، و هَدَر البَعیرُ یعنى شتر در وقت بیرون کردن شقشقه صدا کرد. و در عبارت حضرت: ”تلک شِقشِقة هَدَرت“ نسبت هَدرت به شقشقه داده شده است از باب نسبت به آلت مجازاً؛ و در حقیقت تلک شقشقة هَدر البعیرُ بها بوده است. ثُمَّ فَرَّت یعنى سپس شتر شقشقه را فرو برد و هیجانش خوابید و شقشقه در محلّ خود قرار گرفت.»ـپایان متن منقول از امامشناسی.
[٤٩٦]ـ امام شناسى، ج ٢، ص ٣٨:
«جامع نهج البلاغه مرحوم سیّد رضى در مقدّمهاى که بر آن نوشته است گوید:
از عجائب أمیرالمؤمنین علیهالسّلام آن عجایبى که اختصاص به خود او داشته و هیچ کس نتوانسته است با او مشارکت کند آن است که: چون شخص متأمّل و متفکّر در کلمات آن حضرت راجع به زهد و موعظه و یادآورى خدا و منع از توجّه به دنیا و غیر خدا به دقّت بنگرد و تأمّل کند و از موقعیت آن حضرت با آن جلالت قدر و نفوذ قدرت و سیطره کلّیه بر امّت صرف نظر کند و به کلىّ شئون اجتماعى آن حضرت را از دل خارج کند، هیچگونه شکّ و تردیدى براى او پیدا نمىشود که این مواعظ، کلام یک زاهد است که غیر از زهد بهرهاى نداشته و به غیر از عبادت شغلى نداشته، همیشه سر خود را در خانه شکسته و بیغولهاى فرو برده یا در دامنه کوهى سکنى گزیده و با احدى رفت و آمد نداشته و غیر از حسّ خود و نفس خود چیزى را ندیده و برخورد نکرده است. و هیچگاه نمىتواند باور کند که این مواعظ و زواجر، کلام کسى است که در دریاى جنگ فرو مىرفته است و پیوسته با شمشیر برّان گردنهاى رجال روزگار و گردنکشان را مىزده، شجاعان عالم را به خاک و خون مىکشیده و از دم شمشیرش خون مىچکیده است و در عین حال از تمام زهّاد روزگار زاهدتر و از ابدال این عالم بوده است. و این حقیقت از فضائل عجیب و اختصاصات لطیف آن حضرت است که بین اضداد جمع نموده و مشتّتات صفات و اخلاق را در نفس نفیس *