مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٢٨ - داستان ابرهه و بیدادگریهای سلاطین کسری
داستان ابرهه و آتش زدن اعراب کلیسایی را که ابرهه به دستور قیصر روم در صنعا بنا نموده بود، و مکالمۀ حضرت عبدالمطّلب راجع به برگشتن شتران و آمدن ابابیل؛[١]
[١]ـ تاریخ الطبری، ج٢، ص١٣٠؛ بحار الأنوار، ج ١٥، ص ٦٥؛ حیاة القلوب، ج٣، فصل چهارم در بیان قصه اصحاب فیل، ص٥٧:
«بدان که از جمله معجزات متواتره نور حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلّم که در زمان عبدالمطّلب ظاهر شد، قصه اصحاب فیل بود؛ چنانکه به سند معتبر از حضرت صادق علیهالسّلام منقول است که:
چون ابرهة بن الصباح (پادشاه حبشه) قصد کرد خانه کعبه را خراب کند و به حوالى مکّه معظّمه رسیدند، بر اموال اهل مکّه غارت آوردند و از آن جمله شتران عبدالمطّلب را به غارت بردند؛ پس عبدالمطّلب به نزد شاه رفت و رخصت طلبیده داخل شد. ابرهه بر تختى نشسته بود در قبّه دیبائى که براى او نصب کرده بودند و سلام کرد بر او. ابرهه ردّ سلام کرد و چون نظرش بر عبدالمطّلب افتاد، از حسن و بها و نور و ضیا و مهابت و وقار او حیران مانده سؤال کرد: آیا در پدران تو نیز این نور و جمال که در تو مشاهده مىنمایم بوده است؟
عبدالمطّلب فرمود: ”بلى اى ملک، همه پدران من صاحب نور و حسن و ضیا و عفّت و حیا بودهاند.“
ابرهه گفت: شما فائق گردیدهاید بر همه خلق به سبب فخر و شرف، و سزاوار است تو را که سیّد و بزرگ قوم خود باشى.
پس آن حضرت را بر روى تخت خود نشانید، و او را فیل سفیدى بود بسیار بزرگ که دو نیش آن را به انواع جواهر مرصّع کرده بود که ابرهه به آن فیل بر سلاطین دیگر مباهات مىکرد؛ امر کرد آن فیل را حاضر کنند. پس آن فیل را به انواع زینتها و حلىّ آراسته حاضر کردند؛ چون برابر عبدالمطّلب رسید، آن حضرت را سجده کرد و هرگز پادشاه خود را سجده نکرده بود و به قدرت الهى و اعجاز نور حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلّم به زبان عربى فصیح بر عبدالمطّلب سلام کرد و گفت:
”سلام بر تو باد اى نور بهترین خلایق، و اى صاحب خانه کعبه و زمزم، و اى جدّ بهترین پیغمبران، و سلام باد بر نورى که در پشت تو است. اى عبدالمطّلب، با توست عزّت و شرف، هرگز ذلیل و مغلوب نمىگردى!“
چون ابرهه این عجائب احوال را مشاهده نمود، بترسید و گمان کرد جادو است؛ امر کرد فیل را برگردانیدند و با عبدالمطّلب گفت: به چه کار آمدهاى؟ به درستى که من شنیدهام آوازه *