مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢١٧ - مانع شدن عمر از آوردن کاغذ و دوات برای رسول الله
[١]
[١]* یَومُ الخَمیس و ما یَومُ الخَمیس! اشتَدَّ بِالنّبى صلّى الله علیه و آله وَجَعُهُ فقال: ”اِئتونى بِدَواةٍ و صَحیفَةٍ أکتُبْ لَکُم کِتابًا لاتَضِلّوا بَعدَهُ أبَدًا!“ قالَ: فقال بَعضُ مَن کانَ عِندَهُ: إنَّ نَبِىَّ اللهِ لَیَهجُرُ! قال: فقیل لَهُ: ألا نَأتیکَ بِما طَلَبتَ؟ قال: أ و بَعدَ ماذا؟ قال: فَلَم یَدعُ بِهِ.١
ابنعبّاس مىگوید: در روز پنجشنبه رسول خدا صلّى الله علیه و آله از مرض متألّم و ناراحت بودند؛ ابنعبّاس گریه مىکرد و مىگفت:
روز پنجشنبه و نمىدانید در روز پنجشنبه چه خبر بود! درد و مرض پیغمبر شدّت کرد و فرمود: ”یک دوات و صفحهاى بیاورید تا براى شما مطلبى را بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید!“ ابنعبّاس گوید: بعض افراد مجلس گفت: پیغمبر خدا هذیان مىگوید! ابنعبّاس گوید: و پس از آن به رسول خدا گفته شد: آیا بیاوریم آنچه را مىخواستى؟ فرمود: ”آیا بعد از این حادثه واقع شده؟“ و رسول خدا دیگر طلب ننمود.
و با سند دیگر از سعید بن جعفر روایت مىکند که ابنعبّاس گفت:
یوم الخمیس و ما یوم الخمیس! قال: اشتَدَّ بِرَسولِ الله صلّى الله علیه و آله وَجَعُهُ فى ذلِکَ الیَوم، فَقالَ: ”اِئتونى بِدَواةٍ و صَحیفةٍ أکتُبْ لَکُم کِتابًا لا تَضِلّوا بَعدَهُ أبَدًا!“ فَتَنازَعوا و لایَنبَغى عِندَ النّبى التَّنازُعُ، فقالوا: ”ما شَأنُهُ؟! أ هَجَرَ؟! استَفهَموه!“ فَذَهَبوا یُعیدونَ عَلَیهِ، فقال: ”دَعونى! فَالَّذى أنا فیه خَیرٌ مَمّا تَدعونَنى الَیهِ.“ ـ الحدیث. ٢
ابنعبّاس میگوید: روز پنجشنبه، و نمیدانید روز پنجشنبه، چه روزی بود! کسالت رسول خدا صلّی الله علیه و آله شدّت کرد و فرمود: ”دوات و صفحهای بیاورید تا برای شما مکتوبی را بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید!“ و درحالیکه در نزد پیغمبر خدا دعوی و تنازع جایز نیست، نزاع کردند و گفتند: ”حالش چگونه است؟! آیا هذیان میگوید؟! از او سؤال کنید!“ رفتند بار دیگر از رسول خدا بپرسند که چه میخواهد، فرمود: ”واگذارید مرا! آنچه من الآن در آن هستم بهتر است از آنچه شما مرا به آن میخوانید.“
و با سند دیگر از جابر بن عبدالله انصاری روایت کند که:
لمّا کان فی مَرضِ رَسولِ الله صلّی اللهِ علیه و آله الّذی تُوُفِّیَ فیه، دَعا بصحیفَةٍ لِیَکتُبَ فیها لأُمَّتِه کتابًا لا یُضِلّون و لا یُضَلّون. قال: فکان فی البیت لَغطٌ و کَلامٌ و تَکَلَّمَ عُمَرُ بنُ الخَطّاب، قال: فَرَفَضَهُ النَّبی.
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: رسول خدا صلّی الله علیه و آله در مرض موت خود صفحهای خواستند تا در آن نامهای برای امّت خود بنویسند که بر اثر آن، امت گمراه نکنند و گمراه نشوند. جابر گوید: در اطاق رسول خدا در اثر این درخواست پیغمبر سخنانی رفت و صدا بلند شد و عمر بن خطاب تکلّم نمود، و پیغمبر او را طرد فرمود. *