مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٦ - مباحثه امام صادق علیهالسّلام با زندیق مصری
[١]
[١]* حضرت به او گفتند: ”قُلْ ما شِئْتَ تُخْصَمْ؛ بگو هر چه مىخواهى که مغلوب خواهى شد!“
هشام مىگوید: من به زندیق گفتم: ”آیا پاسخ او را طبق گفتارش ردّ نمىکنى؟!“ زندیق این پیشنهاد و گفتار مرا تقبیح نمود.
حضرت به او گفتند: ”چون از طواف فارغ گشتم به سوى ما بیا!“
و چون حضرت از طواف فارغ آمد، زندیق به حضورش آمد و در مقابلش نشست و ما همگى در نزد امام اجتماع کرده بودیم. حضرت امام صادق علیه السّلام به زندیق گفتند: ”آیا مىدانى که زمین زیرى دارد و زبرى؟“
گفت: آرى.
حضرت گفتند: ”آیا در زیر آن رفتهاى؟“
گفت: نه.
حضرت گفتند: ”آیا مىدانى که در زیر زمین چیست؟“
گفت: نمىدانم، مگر آنکه گمان دارم در زیر زمین چیزى وجود ندارد.
حضرت گفتند: ”گمان عجز است تا مادامى که به حدِّ یقین نرسیدهاى!“
حضرت گفتند: ”آیا به بالاى آسمان رفتهاى؟“
گفت: نه.
حضرت گفتند: ”آیا مىدانى که در بالاى آسمان چیست؟“
گفت: نه.
حضرت فرمود: ”بسیار عجیب است از تو که به مشرق عالم نرسیدهاى، و به مغرب عالم نرسیدهاى، و در زیر زمین پایین نرفتهاى، و به سوى آسمان بالا نیامدهاى و از آنجا تجاوز ننمودهاى که بشناسى مخلوقات آنجا را، و معذلک انکار مىکنى آنچه را که در آنجا مىباشد! و آیا معقول است که مرد عاقل چیزى را که نمىداند إنکار نماید؟!“
زندیق گفت: مانند این دلیل، هیچ کس غیر از تو براى من اقامه نکرده است!
حضرت گفتند: ”بنابراین تو در شکّ مىباشى؛ شاید او باشد و شاید او نباشد!
زندیق گفت: شاید آن باشد!
حضرت گفتند: ”اى مرد، کسى که نمىداند، نمىتواند بر کسى که مىداند حجّتى را اقامه کند؛ بنابراین مرد جاهل، حجّتى ندارد. اى برادر مصرى من، بدان که ما ابداً در خداوند شکّ نداریم! آیا نمىبینى که خورشید و ماه و شب و روز، پیوسته داخل مىگردند، آنها محلّى ندارند مگر مکان خودشان را؟ اگر قدرت داشتند بروند و برنگردند، پس چرا برمىگردند؟! اگر آنها مضطرّ و *