إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٢٢ - زهد و پارسايى امير المؤمنين على
و خانهاى داريم كه بهترين كالاى خود را به آنجا منتقل كردهايم و من به زودى رهسپار آن خانه مىشوم.
نقل است كه هر گاه براى خريد جامه به بازار مىرفت، دو جامه مىخريد و بهترين آن دو را به قنبر[١] مىداد، و دومى را خود مىپوشيد، و اگر آستين جامهها بلند بود، مقدارى را مىبريد، و مىفرمود: مىشود به جاى كلاه از يكى استفاده نموده و ديگرى را به صورت كلاه درآورد.[٢] چيزى در آن نهاد و براى اهل منزل به خانه برد.
پس اگر عاقل با چشم بصيرت بنگرد و با ديده حق بين نگاه كند، در مىيابد كه اگر دنيا بهتر از اين بود، اين آزاد مردان و عصارههاى خلقت و حجتهاى خدا بر بندگان، به صورتى ديگر زندگى مىكردند، و در خوارى دنيا همين بس كه با دورى از دنيا به خداوند تقرّب مىجستند، تا جايى كه امير المؤمنين ٧ فرمود: اى دنيا تو را سه طلاقه كردهام تا رجعتى برايت نباشد.[٣] رسول خدا ٦ فرمود: خداوند با چيزى همانند زهد در دنيا عبادت نمىگردد.[٤] و نيز نقل است كه خداوند در قيامت به فقرا مىفرمايد: شما را به خاطر نداشتن مقام در نزد من، فقير نكردم، بلكه فقط مصلحت شما را در آن مىديدم.
[١] قنبر غلام امام ٧ بود كه به دست حجّاج به شهادت رسيد و كشى در« رجال» خود شرح حال او را ذكر كرده است.( شعرانى).
[٢] اكمال جمع كمّ است، يعنى: آستين جامه.
[٣]
ُ قد طلّقتك ثلاثا لا رجعة فيها.
[٤]
ُ قال النبى ٦: ما يعبد اللَّه بشىء مثل الزّهد في الدّنيا.