إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٥٠٧ - عاقل كيست؟
كسب نمود، و مجالست علما بر علم انسان مىافزايد.[١] و روايت شده كه جبرئيل بر آدم ٧ نازل شد و گفت: مأمورم كه تو را ميان سه چيز مخيّر نمايم تا يكى را اختيار كنى؟ پرسيد: آن سه چيز چيست؟
گفت: عقل، حيا و ايمان، آدم فرمود: من عقل را اختيار مىكنم، جبرئيل به حيا و ايمان گفت: شما برويد؟ گفتند: ما مأموريم كه از عقل جدا نشويم.
(پس هر كجا عقل باشد، آن دو صفت نيز هست).
مؤلف گويد: هر چيزى سرچشمه و منشأى دارد، و سرچشمه ادب، عقل است كه خداوند، آن را در بندگانش قرار داده، تا او را بشناسند، و پايه دين عقل است، و براى دنيا دارى ستون و وسيلهاى است براى سلامتى از مهالك، به سبب عقل خداوند تكليف را بر بندگان واجب نموده و ميان انسانها الفت ايجاد كرده، با اينكه با يك ديگر اختلاف سليقه و فكر و هدف و مقصد دارند، و خداوند عقل را در انسان به وديعه نهاد، تا روزى او را (در آخرت از عذاب) رهايى دهد، و عقل بهترين مشاور و خيرخواهترين دوستان و بهترين همنشين و خوبترين ياور و بهترين عطيه الهى به انسان است و بدترين چيزى كه انسانها گرفتار آن مىشوند، جهل و نادانى است، و چه زيبا گفته شاعر عرب:[٢] هنگامى كه عقل مرد به كمال برسد، همه اموراتش به خوبى انجام مىشود، و دستياران و ستايشگرانش بسيار مىگردد.
حضرت رسول ٦ فرمود: عقل عبارت از نورى در قلب است كه به
[١] علّامه شعرانى: افاده يعنى اخذ فائده و بخشيدن آن و مراد از ولادت عقل فطرى است كه خداوند در مردم قرار داده و به سبب تعليم و تعلم بالفعل مىگردد، و حكما گفتهاند عقل هيولائى و تدريجا مستفاد مىگردد.
[٢]\sُ اذ تمّ عقل المرء تمّت اموره\z و تمّت اياديه و تمّ ثنائه\z\E